فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

266

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ابيات « 1 » آنچه هرگز « 2 » نكرده بود ، صلات * و آنچه هرگز نداده بود ، زكات آنچه نگرفته هيچ گه روزه * و آنچه نشناخته رَه عَرفات هنگامى كه موكب همايون به اردبيل رسيد ، اين فقير از ثقات در ذمايم اطوار او حكايات شنيد كه اگر به ذكر شمّه‌اى از آن مشغول گردد ، شايد بر جزاف محمول « 3 » گردد ؛ از جمله گفتند كه چون او را با كسى از مردم اردبيل مظنّهء عداوتى ( 139 - پ ) بودى به انواع امورى كه غلات ظلمه از ارتكاب امثال آن مجتنب و محترز باشند ، تعرّضات بليغ مىرسانيد . يكى از تعرّضاتش آن بود كه سگ زنده را به نفط « 4 » و كبريت سراپاى جلد ، ملطّخ مىساخت و شب هنگام كه آن مظلوم « 5 » [ با اطفال ] در خانهء خود نشسته بودى ، مريدانش آتش در آن سگ نفط آلود « 6 » زدندى و چون صاعقهء مهر از روزن آن درويش در صحن سرايش فگندندى . سگ از تاب التهاب آتش به هر گوشه‌اى مىدويد و امتعهء خانه را در صدد احراق مىكشيد . و اگر كسى تأمّل نمايد در اين يك حركت شنيع « 7 » انواع قباحت و ظلم‌مندرج يابد . ديگر نمودند كه در مار بازى چنان دستى داشت كه اگر مار ارقم صبح سر از سوراخ افق بركردى ، روانش در زير دامن آوردى و اگر دستش به تنّين چرخ رسيدى ، در زمان او را در ته آستين كشيدى . صندوقهاى مالامال از مار و احمال اژدهاى بىزنهار همواره همراه داشتى و به جاى تسبيح كه مشايخ به اهل ارادت كرامت فرمايند ، افعيهاى خبيث سيرت بر روى حاضران مجلس گماشتى . و چون سكون او در خطّهء اردبيل بود ، غزاى كفّار را وسيلهء ايذاى مسلمانان كرده از هر طرف مردم جهّال ديو سيرت رو به اردبيل آورده ، از سرق و ايذا و تحليل فروج و دما دقيقه‌اى مهمل نمىگذاشتند « 8 » ، و شيخ را چون بقيهء وسواس پدرى بر تسخير مملكت شروان « 9 » باعث بود

--> ( 1 ) . P : شعر . ( 2 ) . F : هرگز + بود . ( 3 ) . K : گزاف حمل . ( 4 ) . K : نفت . ( 5 ) . K : مظلومان در . . . ( 6 ) . K : نفت آلوده . ( 7 ) . P : شنيعه . ( 8 ) . P : گذاشته . ( 9 ) . K : شيروان .