فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
262
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
غزا چركس ، از آب كر « 1 » عبور نموده به سوى طبر سران شتافت و طايفهاى از مردم آن جا را اغوا و اغرا كرده با خود بيرون آورد و [ با ] سلطان اعظم مملكت پناه امير خليل ، كه حسب خسروى را با نسب كسروى در رشتهء انتظام آورده بود و عروس مملكت شروان آن روز در عقد ازدواج او بود ، به مخالفت و عصيان مجاهرت نمود و لشكرها آراسته قصد محاربت و تسخير بلاد و تعذيب عباد فرمود . حضرت [ امير ] از تبعت « اذا التقى المؤمنان « 2 » بسيفيهما « 3 » فالقاتل و المقتول فى النّار » انديشيده ، پيغام كرد كه جناب شيخ الاسلامى را از رتبت سامى خويش چه ناخوشى بود كه ميل لشكركشى ( 137 - ر ) فرمودند ؟ و چه درد دين باعث آمد بر اين كه سجّادهء تقوى را غاشيهء زين ساختند و به جاى علم هدايت ، رايت فرهنگى برافراختند ؟ خرقهء پرهيز را قباى خونريزى « 4 » ساختن چرا و عصاى زهادت را نيزهء جلادت گردانيدن جهت چه بود ؟ ابيات « 5 » چه شد كز فقر ميلِ جاه كردى * به جاى خانقه خرگاه كردى به تيغ از خلوتِ وحدت بريدى * عصا افگندى و نيزه گزيدى هر چند از چراغ سخن نور نصيحت فشانيد با او در نگرفت و همچو شمع با كلاه سرخ سر خود را در دهن « 6 » گاز آز سلطنت فگند و در دامن البرز با امير خليل اللّه مصاف داد . صوفيان كه در صومعه ذكر چهار ضرب كردندى از شش جهت به طعن ضرب پرداختند و به جاى تسبيح در گردون خويش در رقاب مسلمانان كمند مىانداختند . زهراب تيغ حيات از رستم زال مىبرد و نهيب گرز ، گرد از البرز برمىآورد . عاقبت شعار فتح بر پيكر علم ملك عادل شروانشاه « 7 » بيك « 8 » پيدا آمد و چهرهء ظفر در آينهء تيغ او هويدا گشت و سر شيخ جنيد كه از سودا در طاس گنبد خضرا نگنجيدى در طشتى « 9 » پيش امير كشيدند و خلايق شروان [ از شرّ ] آن قيامت در كنف عافيت و سلامت
--> ( 1 ) . K : كور . ( 2 ) . K : المسلمان . . . فقتل ( 3 ) . K : بسيفيهما + فقتل ( 4 ) . P : خون ريز . ( 5 ) . P : شعر . ( 6 ) . P : داهن K : دامن . ( 7 ) . K : شيروانشاه . ( 8 ) . KP : بك . ( 9 ) . P : طشت .