فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
257
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
[ بيت ] هر كه نشنيدست روزى بوى عشق * گو به شيراز آى و خاك ما ببو گويند اين تاج بزرگ كه شعار مشايخ است سعدى بر فرق سعادت ايشان نهاده . مصراع برهنگان ره عشق تاج بخشانند القصّه ، شيخ صفى الدّين در پايان حيات كه [ بر ] سبزهء سرش ژالهء پيرى « 1 » نشست و نهال وجودش از بهار شيب سمن بار « 2 » گشت ، در حظيرهء اردبيل سايهء ارشاد افگند « 3 » و از شاخسار توحيد ميوهء معرفت فشانيد . امراى ولايت طالش درگاه ولايت پناهش را پناه ساختند و كبراى ( 134 - ر ) مملكت روم به خدمتش سر افتخار برافراختند . از ابيات خسرو « 4 » نگنجيده جبين آن يگانه * درون نُه كلاه صوفيانه در كتاب « 5 » سيرتش منقول است كه در آن هنگام كه پادشاه عادل اولجايتو سلطان از تعمير سلطانيّه بازپرداخت ، شكرانهء اتمام آن را جمعيّتى ساخت و در آن مجمع از اكابر علما و عرفا و اوليا ، قريب چهارصد نفر عزّ حضور داشتند و صدر آن بزم نامى به وجود سامى شيخ عارف ربّانى علاء الدّوله سمنانى و به وجود قطب الوجود ، فرد الافراد و اسوة الاوتاد ، جامع العلمين « 6 » ، حارز النشاتين ، وارث علوم يقينى ، شيخ شرف الحقّ و الدّين الدّر جزينى « 7 » - قدّس اللّه روحهما - مشرّف بود . سلطان خواست كه عقد آن جمع به وجود شيخ اردبيل تمام زينت گردد ، به رسل متوالى حضور آن ولى [ و ] والى را التماس فرمود . شيخ انديشيد كه اگر در « 8 » مجلس از تصرّف طعام پادشاه امتناع فرمايد ، مبادا آن ملك عادل را - كه تأليف دل او از واجبات بود - شكستگى خاطرى روى نمايد و تقواى آن
--> ( 1 ) . F : پير . ( 2 ) . PF : باز . ( 3 ) . P : فگنده . ( 4 ) . : بيت . ( 5 ) . P : كتابت . ( 6 ) . P : المعلمين . ( 7 ) . K : جزينى . ( 8 ) . K : در + آن .