فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
246
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
هر آينه از نفحات « 1 » مقاصد ، دماغ طالبان معطّر و مروّح گشته و از جملهء آثار جليّهء آن حليه ، اين سور مفيض السّرورست كه صورت سعادت را زيور گشته ، مرجوّ از نعم ذى المنّ و الكرم كه نشاآت اقداح افراح و كئوس راح امراح على تعاقب الايّام و اللّيالى متوالى باشد بمحمّد و آله و سلّم تسليما « 2 » . و در اين سال عزم پادشاه جوان بخت مايل آن شد كه از انفاس پيران « 3 » خراسان استمدادى فرمايد « 4 » و شيخ و مقدّم ايشان را مولانا ملك البلغا ، استاد العرفا ، نور الحقّ و الحقيقه و الدّين عبد الرّحمان جامى - سلّمه اللّه باسعاده و خلّدت « 5 » ظلال ارشاده - نوازش و لطفى نمايد ، چه سزاوار ارباب دولت بر برخوردارى از شاخ همّت پيران فشانيدن « 6 » و نهال اقبال را به نسيم انفاس دعاى ايشان تازه گردانيدن است . حبّذا جوان بختى كه از بخت جوان به خدمت پيران رهنما شتافت و خوشا صاحب تختى كه جهان را به همّت مردان خدا يافت ! دعاى دولت اوليا را همچو انفاس ( 129 - ر ) صبا عقده گشاى هر مشكلى و صفاى همّت اصفيا را همچو نسيم وفا روح بخش هر دلى دانست . چه پيران زنده دل هر چند به لسان حال « 7 » : إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي [ 19 / 3 ] خوانند ، قشر زمان را مغز و جسم جهان را استخواناند و مردان روشن روان كه به زبان مقال اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً [ 19 / 3 ] سرايند ، محفل جهان را بدان شمع كافورى هر لحظه نورى فزايند . نظم « 8 » پيرِ « 9 » كه عمرى به غم اندوخته * آتشِ پيرى « 10 » سرش افروخته باغِ جهان تازه و خرّم ازوست * روشنىِ محفلِ « 11 » عالم ازوست و بىشايبهء تكلّف و ريا ، رهنمايى همّت و الا همواره بندگان حضرت اعلى را به استمداد همّت از قلوب احرار و احراز سعادت از بواطن ابرار داعى آمده ، در هر گوشه كه همچو
--> ( 1 ) . F : نفخات . ( 2 ) . P : بمحمّد و آله صلّى اللّه على سيدنا محمّد عليه السّلام . ( 3 ) . F : پير . ( 4 ) . K : طلبد . ( 5 ) . P : خلدّ . ( 6 ) . F : فشانيدند . ( 7 ) . F : حالى . ( 8 ) . P : شعر . ( 9 ) . K : پيرى . ( 10 ) . KP : پيرى + ز . ( 11 ) . P : محمل .