فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

194

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

آن نوالهء سعادت كه از خوان « 1 » امام ابراهيم اختلاس نمود و آن چراغ دولت كه از دودمان آل عبّاس اقتباس كرده ، [ فراموش كرد ] و با ابو جعفر منصور آثار بغى و طغيان به ظهور رسانيد . ابو جعفر منصور او را در حوالى بغداد احضار كرده ، خواست كه آن طاغى مريد را قطع حبل الوريد كند ، هنگام قتل گفت كه مرا در اين « 2 » دولت حقوق ثابته متحقّق « 3 » است و مساعى جميله در هر باب تقديم نموده‌ام . ابو جعفر فرمود كه كوكب اقبال ما از افق جلال طالع شده و ستارهء سوختهء اعداد در برج و بال راجع گشته بود . بر جاى تو نه شمشيرزنى [ اگر پيرزنى ] بودى ، صد چند اين كوشش نمودى و ابواب فتوح بر روى احبّاى دولت برگشودى ! شعر اذا اقبل الاقبال مدّ « 4 » رجال * جناح العلى فوق النّجوم الزواهر ( 103 - پ ) و يزعم قوم أنّ شدّة بأسهم * اقام المعالي بالسّيوف البواتر و نيز ماننده است به داستان نوروز بيك ولد چرماغون « 5 » كه از اكابر امراى ارغون بود در دولت آل چنگيز خونريز و فتنه انگيز ، عاقبت نخوت فتوح كه او را از قوّت دولت ارغون و غازان روى مىنمود ، به ورطهء بغى و عناد و مهلكهء طغيان و فسادش كشيد و چون به عوض نعمت ، نقمت ورزيد ، كيفر « 6 » كفران اعمال خود ديد ، و همچنين چوپان بيك كه از پرتو اشعهء اقبال چنگيز « 7 » خان جوهر تيغش روشن و قوت [ بازويش ] صفّ شكن بود ، با سلطان ابو سعيد طريق بغى و عدوان سپرد و نام خود را از صحيفهء سعادتمندان سترد . فى الجمله كسى كفران نعمتى نكرد كه كيفر نقمتى « 8 » نكشيد و پاى از جادهء دولتى بيرون ننهاد كه به دو دست نكبتى نرسيد . ابيات « 9 » كسى از ولى نعمتى رو « 10 » نتافت * كه از دور گردون بلايى نديد

--> ( 1 ) . F : خان . ( 2 ) . F : دردين . ( 3 ) . P : مستحق . ( 4 ) . K : مدت . ( 5 ) . K : چارماغون . ( 6 ) . P : كفر . ( 7 ) . P : چنكيس ؛ K : چنگيز . ( 8 ) . F : نعمتى . ( 9 ) . P : شعر . ( 10 ) . K : سر .