فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

182

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

به عكس از دامن قلعه [ به ] منجنيق آتش بر اهل ملّت خليل مىفگند « 1 » و با وجود آنكه ايّام صيام بود ، به عوض زلال راحت ( 97 - ر ) آتش محنت به ساكنان آن قلعه مىرسانيدند . اميرزاده قطب الدّين بكتاش « 2 » با قوّت جاش ، در مقابلهء لشكر باش مردانگى به ظهور رسانيد كه در صفحهء ايّام ، آثار آن هرگز نديده‌اند و نخواهند ديد « 3 » ؛ چه با نفر يسير « 4 » در چنان قلعهء ويران با چهل هزار نفر جنگى مقاومت كرد و قلعه را از شرّ تسخير آن شرير محفوظ داشت . خبر تعدّى باش و عبور از فرات و محاصرهء قلعهء رها « 5 » ، معروض بندگان حضرت اعلى گشت . [ حميّت ] پادشاهانه مقتضى آن شد كه سزاى جرأت آن نابكار را در دامن ادبار او نهد « 6 » تا ديگر هر غلام بىنامى را داعيهء خواجه تاشى و [ هر ] فرو پايه‌اى را به گردن « 7 » خرد سرباشى پيدا نشود . لاجرم حكم همايون سمت نفاذ يافت كه امراى عظام با عساكر نصرت مآثر به عزم دفع صايل به مقاتلهء آن متعدّى مايل شوند . بايندر بيك « 8 » و امير اعظم نامدار سليمان « 9 » بيك بيژن و امير خليل بيك بكتاش « 10 » با لشكرى در وفاق « 11 » اتّفاق چون فئهء طالوتى « 12 » به قوّت و حول الهى « 13 » ، مستعيذ « 14 » از فتنهء جالوتى ، از راه ديار بكر متوجّه صوب رها شدند و اميرزاده قطب الدين بكتاش در طلب حضور امرا قاصد بر قاصد داشته و ديدهء انتظار بر شاهراه انتصار گماشته . چون امراى عظام به حوالى مدينهء رها منزل « 15 » كردند ، نخست رأى متين مقتضى آن بود كه چون اهل مصر پيوسته به حمايت بيضهء اسلام « 16 » و رعايت حقوق اهل ايمان خود را ( 97 - پ ) از ديگر حكّام ممتاز مىدانند و سمند مكاوحه « 17 » در ميدان جدال و قتال

--> ( 1 ) . P : بيفگند . ( 2 ) . F : بيكتاش . ( 3 ) . P : هرگز اندراس نخواهد يافت . ( 4 ) . P : نفرى ؛ F : نفرسير . ( 5 ) . P : تجاوز او از نهر . . . روها . ( 6 ) . P : نهند . ( 7 ) . K : گردون . ( 8 ) . KP : بك . ( 9 ) . KP : سلمان . ( 10 ) . F : بيكتاش . ( 11 ) . P : + و . ( 12 ) . P : قيد طالوتى . ( 13 ) . KP : آلاهى ؛ P : حول و قوّتى . ( 14 ) . F : مستعبد . ( 15 ) . P : روها نزول . ( 16 ) . PF : بيضه الاسلام . ( 17 ) . P : مكاوحه + را