فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
178
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
لشكر ظفر اثر چنين حصن حصين را به يك حملهء مردانه با زمين برابر كردند و از اوج بروج او كه با سماك افلاك برابرى مىكرد ، به يك نفس گرد برآوردند . و بر مستحضر تواريخ ملوك سالفه پوشيده نيست كه هيچ لشكر صاحب اقتدار در چنين زمان اندك فتح اين حصار نكردهاند و بر تسخير اين قلعه و امثال آن به سالهاى بسيار فايز نشده . چون قلعهء سيرجان مفتوح شد و مفاتيح فتح لشكر ظفر اثر ممنوح گشت و عيال و اطفال پير على و برادران و مردم چغتاى در قيد اسار و خسار « 1 » درآمدند ، امراى لشكر آق قوينلو بر شيمهء معهودهء ايشان كه آيت ظفر را نازل از كتاب الطاف ملك وهّاب مىدانند و فاتحهء فتح را پيوسته از مصحف مجيد افضال عزيز حميد مىخوانند ، نه آنكه « 2 » معتمد به كثرت لشكر و مستظهر به قوّت « 3 » كرّ و فر باشد ، همچو شير كه به شكار گوران شتابد و يا همچو شاهين كه از كبوتر سمين خبر يابد ، به ايلغار متوجّه صوب آن لشكر جرار شدند . اعداء مخذول كه شرار دولتشان خامد و سلسال اقبالشان جامد گشته بود ، مجال قرار « 4 » محال دانستند « 5 » ، فرار را اختيار كرده « 6 » با معدودى به جانب گرگان و طبرستان ( 95 - ر ) شتافتند . سلطان حسين بايقرا « 7 » به ايلغار از بلدهء هرات بر ايشان شتاب كرده ، در كنار آب گرگان بديشان رسيد . اميرزاده ابا بكر ولد سلطان ابو سعيد را شربت هلاك چشانيد و پير على على شكر را چشم زندگانى كور گردانيد و بيرام برادرش را به دست مرگ سپرد و ابراهيم ولد محمّدى را محبوسا مقهورا « 8 » با ديگر مخاذيل ، با خود به هرات برد . امراى عظام آق قوينلو سالما « 9 » غانما رجوع كردند و بر حسب فرمان همايون قلعهء سيرجان و قلعهء كرمان را كه ثغور « 10 » آن بلاد بودند « 11 » و مدخل فتنه و فساد ، مقموع الاثر و مقلوع السقوف و الجدر ساختند و در عين شوكت و كامرانى به منبع زلال آمال و امانى ، يعنى « 12 » پايهء سرير حضرت اعلى خلافت مكانى بازگشتند ، و الحمد للّه ربّ العالمين .
--> ( 1 ) . P : دخار ، K : و خار . ( 2 ) . P : بدانكه . ( 3 ) . F : قوت + و . ( 4 ) . P : قيام . ( 5 ) . K : دانسته . ( 6 ) . P : اختيار فرار كرده . ( 7 ) . K : باييقرا . ( 8 ) . F : محبوس مقهور . ( 9 ) . P : سالما + و . ( 10 ) . F : ثغو . ( 11 ) . F : بود . ( 12 ) . K : اعنى .