فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

174

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

تقرير شريف ايشان به سلطان حسين بايقرا « 1 » ملك خراسان خال اين بنده ، صدر الافاضل خواجه جلال الاسلام صاعدى - رحمه اللّه - انشاء كرده بود ، مطالعه كردم ، مضمونش مؤكّد « 2 » اين كلام بود كه قراقوينلو « 3 » به هيچ دولت توسّل نجستند « 4 » كه عن قريب به نكبت مبدل نشد : اوّلا قرا يوسف كه از صدمات ركضات امير بزرگ فرار كرده رو به شام آورد ، صبح اقبال والى آن جا كه مطلع خورشيد سعادت بود به شام رسيد و چون از آن جا معاودت نموده ، قدم شوم « 5 » به بلاد روم نهاد ، بوم نكبت بر آن بوم سايهء ادبار انداخت و هماى اقبال والى آن جا را جناح نجاح « 6 » مقصوص شد . و همچنين اسكندر قرايوسف به هر طرف كه ميل كرد ، شآمت اثر « 7 » قهرش ظاهر شد . و الوند چون فرار كرده « 8 » روى التجا به جانب سلطان حمزه بايندر آورد « 9 » ، عزّ شامخ او كه چون كوه الوند راسخ بود به تندباد فنا از پاى درآمد و چون از آن جا ستارهء نحس آسا راجع شده در خراسان با بابر قران كرد ، ماه دولت ( 92 - پ ) او در عقدهء ذنب به خسوف نكبت منخسف گشت . و مصدّق اين مقال آنكه ؛ بعد از آنكه اميرزاده يوسف جهانشاه از نهيب صدمات حضرت صاحب قران « 10 » ماضى فرار كرده در حوالى كازرون از حملهء شير « 11 » اجل زبون شد ، پير على على شكر و برادرانش ابراهيم ولد محمّدى جهانشاه را برداشته ، توجّه صوب خراسان نمودند و به واسطهء عرق فتنه انگيزى كه در وجود « 12 » خسيس ايشان نابص و متحرّك بود « 13 » ، هر ساعت به جند يكى « 14 » از ملوك خراسان و ماوراء النهر ملحق مىشدند « 15 » و او را برانگيز آشوب تحريض نموده ، حادثه‌اى احداث مىكردند :

--> ( 1 ) . KP : بيقرا . ( 2 ) . K : مؤيد . ( 3 ) . P : قراقينلو . ( 4 ) . F : نبخشند . ( 5 ) . K : ميشوم . ( 6 ) . F : جناج . ( 7 ) . F : از . ( 8 ) . P : كردن . ( 9 ) . P : آورده . ( 10 ) . F : قرانى . ( 11 ) . F : جمله شر . ( 12 ) . P : جنس . ( 13 ) . P : بود + و . ( 14 ) . P : ملكى . ( 15 ) . P : مىشوند .