فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
162
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
گردانيد و حكم همايون شد كه به پايهء سرير اعلى توجّه نمايد . بعد از وصول به مطلب « 1 » مأمول فايز گشت و به منصب منيع و مواجب رفيع مخصوص شد « 2 » . ديگر امراى سلطان را از ديوان احسان منشور امن و امان حاصل گشت و هر يك به مناصب سابق و مواجب لايق و مراتب فايق [ مشرّف ] « 3 » گشتند . و چون خبر واقعهء سلطان به اردويهء او رسيد ، اميرزاده علاء الدّين على با وجود چنان دهشت و حيرانى ، خاطر به انديشهء جهانبانى گماشته و لباب خزاين برداشته با والده و بزرگ و كوچكى « 4 » چند ، بىاتفاق آهنگ جانب عراق كرد . در مقام عراق كه شعبهء فتنه همه گاه از آن جا بلند آوازه است ، خصوصا اصفهان كه پيوسته از ورود حوادث زمان در پريشانى « 5 » همچو دفتر [ بى ] شيرازه است ، فتنههاى بسيار و آفتهاى [ بىشمار « 6 » ] ( 86 - پ ) سر بر زده بود ؛ از جمله بعد از وفات خاقان سعيد امير اعظم نامدار شرف الدّين حاجى بيك « 7 » ، شيخ حسن بيك كه پسر عم حضرت صاحب قران و در تدبير و شمشير وحيد جهان است و در محاربهء روم كه حال جوانمردان « 8 » معلوم بود ، آن مرد كار با وجود ضعف جوانمردان كارزار پيش شتافته و حكومت اصفهان بنابر اظهار شجاعت و مردى از حضرت صاحب قران به جلدو يافته بود و در اين هنگام به امضاى ديوان « 9 » سلطان همچنان داروغه و حاكم اصفهان بود . بنابر سوابق كدورتى كه او را با سلطان بود و از اسباب كدورت يكى آنكه ، جناب شاه عماد الدّوله سلمان « 10 » ديلمى - رحمه اللّه - كه در ديوان سلطان وزير صاحب تمكين بود و چنانچه سابقا مذكور شد « 11 » ، سلطان او را جهت كفايت مهمّات ملكى و مالى به عراق فرستاده بود و وزير « 12 » مشار اليه در ايّام سلطان ، رايت ايالت در اصفهان بر افراشته بود و
--> ( 1 ) . F : مطلب + و . ( 2 ) . K : شد + و همچنين . ( 3 ) . PF : ندارد ، از K افزوده شد ( 4 ) . K : كوچك . ( 5 ) . P : پريشان . ( 6 ) . FP : ندارد ، از K افزوده شد . ( 7 ) . P : بك ؛ K : بك + و . ( 8 ) . KP : جوانمردان + معركهء . ( 9 ) . P : ايوان . ( 10 ) . P : سلطان ؛ K : سليمان . ( 11 ) . P : « و چنانچه . . . شد » را ندارد . ( 12 ) . P : وزيرى مشير مشار اليه