فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

149

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

خورشيد بيك « 1 » و اولاد جمشيد بيك « 2 » با غلبه‌اى از دلاوران كينه‌گزار « 3 » استقرار يافتند و از آن جانب سلطان قلب و جناحين آراسته ، عازم جنگ سلطانى گشت . حضرت اعلى به عون الطاف الهى « 4 » نه به وفور اسباب پادشاهى مستظهر بوده ، امداد نصرت از عنايات سبحانى ترقّب و ترصّد فرمود و به حسن امداد يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ [ 3 / 125 ] معتمد و از تبعت : وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ [ 9 / 25 ] متجنّب و محترز ، نيران « 5 » محاربه و قتال برافروخت . در حال آتش اسنّهء رماح « 6 » در رشته‌هاى ارواح گرفت و اوتار « 7 » ، از زخم زخمهء سهام تار و مار گشت . موت احمر بر قامت دلاوران قباى معصفر بريد و سوزن پيكان بر بالاى جوانان كرتهء ارغوانى دوخت . از معادن ابدان چندان لعل مذاب روان گشت كه چرخ فيروزه همچو نگين زبرجد در ميان زر سرخ نمود . درياى خون چنان موج زد كه كوه قاف همچو ريگى در ته آن فرو نشست . ابيات « 8 » به گرد اندر همىشد چشمه پنهان * به خون اندر همىزد چرخ چنبر زمين درياى موج افكن شد از خون * در و كشتى سوار و كُشته لنگر اجل بازو زنان هر سو همىشد * به خون اندر چو مردان شناور از عكس طوطيان ارواح سطح خنجر سبزه زار نمود و نهال رمح در روضهء ( 80 - ر ) رزمگاه چون بطون اعدا مغرس يافت ، سربار آورد . ساقى اجل در بزم رزم از آب تيغ كاسه‌هاى سر پر ساخت و گرز گران همچو بدمستان درهم شكست و زخم تير جانگداز ربقهء زندگانى مىگسيخت و خم كمند « 9 » در هم مىپيوست . پيكان هندى نژاد ، در معركه چون از چنبر زره مىجست ، استخوان را از تبسّم دندان سفيد مىشد و هندوى تيغ بر فرق تركان « 10 » كاسه بازى مىكرد ، نيزه بر او از خون زر سرخ نثار مىكرد . كمان با آنكه

--> ( 1 ) . KP : بك ( 2 ) . KP : بك ( 3 ) . P : گذار ( 4 ) . P : الآهى ( 5 ) . F : بران ( 6 ) . F : رياح ( 7 ) . P : اوتار . . . بياض مانده است ( 8 ) . P : نظم ( 9 ) . P : كند ( 10 ) . P : تركمان