فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
114
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
شعر « 1 » علا فأصبح يدعوه الورى ملكا * و ريثما فتحوا عينا غدا ملكا [ شعر ] بوى تو نكردهست جهان فاش هنوز * تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز روز بدرود كردنش چشمههاى چشم خونريز تبريز را از بخل دموع انجماد روى نموده ، مضمون مصراع : و تسكب « 2 » عيناى الدّموع لتجمدا حسب حال بود . بيت ( 60 - پ ) از روى « 3 » گريه سوخت ، جان من اين آب شور * وه كه به قحط وفا چشمهء حيوان شدهست و ديدهء پر خوناب سرخاب را به ريزش شوراب اشك هنگام وداع اين [ مقال ] مناسب مىنمود : بيت روز بيرون رفتنت از چشم من خون مىرود * اين دل صد پاره همراه تو بيرون مىرود چون موكب اعلى از ارباض « 4 » دار السّلطنه عبور فرمود ، سپاه برف از قرا الوس « 5 » ايران سياه « 6 » جدا گشته به عزم صحرا نشينى در اكناف تلال و وهاد خيمه و خرگاه بر افراشته بودند و جيوش پر خروش سرما با صهال توسن رعد و اسنّهء بارقهء برق از صوب كرهء زمهرير انحدار يافته ، به مقابله و مصادمهء او بحر ارجيش از حديد جليد در جوشن غرق بود . پرنيان برف تن عريان بيابان را چنان پوشانيده كه سر موى خاربنى از او پيدا نه ، و كشتى فلك دوّار يونس زمين را در بطن برف حوت « 7 » افگنده كه از ساحل نجات اثرى
--> ( 1 ) . P : بيت ( 2 ) . F : تسبك ( 3 ) . P : آرزوى ( 4 ) . K : رياض ( 5 ) . KP : اولوس ( 6 ) . P : ايران سپاه ( 7 ) . F : حوط