فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

67

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

روايع بدايع تحقيقات از ائمّهء متّقين استفاده كرده و روى تأمّل كه منقلب به اطراف [ نموده ] بود به ملاحظهء لطايف « كشف » و « كشّاف » « 1 » آورد . در تضاعيف اين شدّت و رنج « مرقات » عمر به مدرج بيست و پنج رسيد ، باز در قدم اكابر مشايخ كه وجود شريف شان در مكنت معارف الهى جبل شامخ بود ، عابر « 2 » از علم مجاز و عازم سفر [ حاج و ] حجاز شد و عزم تقبيل حجر الأسود ارفع به حكم ، مصراع : هو المسك « 3 » ما كرّرته يتضوّع ديگر باره تجديد يافت « 4 » ؛ اين نوبت ورق بازگردانيده ، از ورق روگردان شد و احرام كعبهء صفا بسته ، از ملابس التباسات فكرى و خيالى عريان گشت . زحمت « 5 » تأديهء عبارات به محنت باديهء رياضات مبدّل ساخت و خار مغيلان رياضت را به از گل بستان رياضى شناخت . ابيات در معنى ترجيح رياضت بر تحصيل « 6 » اين تردّد به ره مدرسه چند * از خدا شرم كن اين وسوسه چند ( 33 - ر ) سعى در كسب معارف تا كى * بحث تجريد و مواقف تا كى « 7 » شد « اشارات » ز حقّ حايل « 8 » تو * از « شفا » رنج بود حاصل تو از براى رهِ حقّ علم و حجج * كفشدوزىست براى ره حج كفش چون گشت مُكمّل برخيز * پاى بر خار مغيلان نِه تيز تو همه عمر غم اندوخته‌اى * ديده در كفش چرا دوخته‌اى از پى محكمى پيكر كفش * كرده‌اى تيز همه عمر درفش جملهء عمر به كفّاشى شد * كى « 9 » ترا عزم سفر ناشى شد تا به بازار جهان كفشگرى * پى سوى كعبهء معنى نبرى مست و بى خود به سفر بايد رفت * كفش چِبوَد « 10 » چو به سر بايد رفت

--> ( 1 ) . K : كشف كشاف ( 2 ) . KP : عار ( 3 ) . K : المسك + كلّما ( 4 ) . P : ساخت ( 5 ) . P : رخت ( 6 ) . P : مثنوى لمؤلفه ( 7 ) . F : چند ( 8 ) . F : چند ( 9 ) . P : كه ( 10 ) . P : چه بود