فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
64
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
كى بود ديگر كه من كبزى « 1 » كنم * از سياهى رو به سر سبزى كنم ( 31 - ر ) من علم سان رُسته در بستان و باغ * او قلم بشكسته در كنج فراغ بس نبود اين شام تا خفتن مرا * داستان مردمان گفتن مرا كين زمان گويد نشان من بگو * چند روزى داستان من بگو شرح كن احوال پيشين « 2 » مرا * باعث تأليف و تدوين مرا مؤلّف اين تاريخ عالمآراى امينى ، خادم علوم دينى و طالب معارف يقينى ، فضل اللّه بن روزبهان بن فضل اللّه الخنجى الاصفهانى ، الملقّب به امين ، المعروف به خواجه ملّا - ملأ اللّه صدره نورا و خوّله نعمة فضلا و سرورا - به شرف عرض مىرساند كه چون دست قادر قرآن وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ [ 57 / 29 ] ، اين بندهء درگاه را از سطح « 3 » مهد به مهاد ارض نشانيد و از پايهء ضعف و ناتوانى و صبا به مبلغ جوانى و صبا رسانيد ، قطرههاى شير كه در صدف دهان [ روان بود درّ دندان شد و و باران اشك كه از ديده ريزان بود ] ، آب روى حسن « 4 » جوانى گشت . طفل خرد لوح سادهء رتبت هيولانى را تارك و ملكهء نفس ملك عقل بالملكه « 5 » را مالك شد . استاد عقل مستفاد به معراج استفادهء معقولات [ برآمد و ] عقل بالفعل در استحضار حقايق به كار درآمد . ابيات پيشتر از مرتبهء عاقلى * غافليى بود خوش آن غافلى تا مَلَكه مالك مُلك من است * مهرهء حسن گوهر سلك من است ( 31 - پ ) چون كه به محبوس دلم شهره شد * رشتهء جان مسلك خر مهره شد رشته ازين مهره اگر پاك نيست * عِقد « 6 » در و گوهر ادراك نيست خوى « 7 » ز عقل ملكه باز كن * با ملك مُدركه پرواز كن
--> ( 1 ) . P : تيزى ( 2 ) . P : پيشين + هم ( 3 ) . P : سخط ( 4 ) . F : چمن ( 5 ) . P : ملكه ( 6 ) . P : عقده ( 7 ) . P : چون