فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
60
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
منصور و مظفر گشت و در وسط اين دو قتال عزّ الدين شير گرد را همچو روباه در دام ذلّ و نكال كشيده و اين سه فتح نامدار كه هر يك كارنامهء روزگارست و در سالهاى بسيار ، ملوك عالى مقدار را يكى از آن ميسّر نشده ، در كمتر از دو ماه ، مواهب الهى در دامن حضرت مير دل آگاه نهاد . شعر ترا لطف حق نعمتى داده است * درى از كرم بر تو بگشاده است كه كس را نداد [ ه ] چنين نعمتى * نديده دگر كس چنين دولتى حكايت و صاحب تاريخ جهان گشاى ذكر كرده كه سلطان محمّد خوارزمشاه در زمانى كه به عزم بغداد بر مركب سوار شد ، اتابك اوزبك از آذربايجان به قصد عراق عازم محاربه و شقاق گشته بود و اتابك سعد از فارس هم به عزم تسخير عراق با فوارس ميدان شجاعت اتّفاق افتاده بود . خوارزمشاه در يك سفر با ايشان محاربه نمود ، اوّل را انهزام دوانيد و دوم را در دام اسر و قيد نشانيد . چون در يك نهضت او را كسر دو عسكر روى نمود ، خواست كه به واسطهء فضيلت كه او را از ساير ملوك ممتاز گردانيده ، او را اسكندر ذو القرنين خوانند ، [ و ] « 1 » بدين لقبش سرآمد پادشاهان عالم گردانند . به حمد اللّه حضرت مير را در يك نهضت كسر سه عسكر از فتح الهى دست داد ، هر يك را از سرداران ايشان صد همچو اتابك نشايد . پس حضرت سليمان را لقب اسكندرى سزاست كه چهرهء ظفر در آينهء تيغش پيداست و دو قرن باشد كه جهانگير و ظلمات حوادث را منوّر به نور تدبير است . نظم سكندر اگر خوانمت لايق است * كه بازوى تو بر همه فايق است دو قرن است تا در جهان سرورى * به مردى و تدبير اسكندرى
--> ( 1 ) . P : ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد