فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

51

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

اصغرهم سنّا ، فهو أكبرهم منّا ، السّلطان بن « 1 » [ السّلطان ] الخاقان بن الخاقان معين الدّولة و السّلطنة و الخلافة و الدّين بايسنغر خان خلّد اللّه تعالى ظلّ خلافته و آثار في العالمين آثار عدله و رأفته ، ميراث ماند و در مكتب تربيت وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ [ 12 / 21 ] مجموعهء مكارم اخلاق موروثى را حرف به حرف بخواند . لا جرم قرّة العين يعقوب را در مصر جلالت بر سرير ايالت نشانيد و آفتاب اقبال و ماه جلال و كواكب ( 29 - ر ) مواكب ملوك را در مقام سجود اطاعت و انقياد او مسخّر و منقاد گردانيد . بقاى دولتش را موجب سرور عالم و دولت بقايش را بر اولاد آدم مسلّم فرمود . شوكت بختش « 2 » را بر قلوب خواقين « 3 » مستولى كرد و تخت شوكتش [ را ] بر فرق فرقدين برافراخت . اين درّ گران مايه را كه از سحاب [ اصلاب ] آل بايندر در صدف شرف بنى ساسان « 4 » پرورش يافته و نور ظهورش در مشرقين و مغربين تافته است ، چنانچه درّ خورشيد جهانتاب زينت تاج اورنگ چرخ فيروز رنگ است ، زيب و زينت [ تاج ] خلافت ساخت . پادشاه بزرگ اقبال خردسال كه استعداد « 5 » ذات خورشيد تأثيرش بيشتر از قمر منير است كه اين صاحب كشور در مرتبه ، ده آفاق « 6 » را به نور « 7 » عدل و احسان منوّر گردانيده و قمر در چهارده ، خود را بدين پايه رسانيده است . جهان‌پناهى ، خورشيد « 8 » پايه‌اى ، عالم سايه‌اى كه چون خور بر سمند « 9 » فلك مانند خرد نمايد و در ادراك بزرگى قدر جلال و مقدار كمالش ابصار ارباب بصاير را خيرگى فزايد . شعر كالشّمس « 10 » تظهر للعينين من بعد * صغيرة و تكلّ الطّرف من أمم [ هر چند كه در تعليمگاه « 11 » همچو فلك حرف بر كنار لوح سيم ماه گشاده ، روشن است ] كه خورشيد آسا از شعاع دانش انگشت بر حرف هفت اقليم نهاده است . و اگر چه در

--> ( 1 ) . PF : ندارد از K : افزوده شد ( 2 ) . FP : تختش ( 3 ) . P : خافقين ( 4 ) . KP : سامان ( 5 ) . F : استعدادات ( 6 ) . P : در نفاق ( 7 ) . P : عذر ( 8 ) . P : خرشيد ( 9 ) . P : مسند ( 10 ) . P : لى الشمس ( 11 ) . P : مقيم گاه ، خوانده مىشود .