فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

43

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ز كوپال او صدمه‌اى رو نمود * كه شد آسمان را سراپا كبود [ به « 1 » ] انجم بسى زخم آورده است * مگر گرز يك زخم او خورده است صباحان چرا هور لرزيده « 2 » است * مگر عكسى از تيغ او ديده است باب چهارم ، سماحت و كرم و جوانمردى : در كرم باران [ بارانده ] را غرق عرق حيا گردانيده و بحر را بر ساحل بخل نشانيده . كفّ گوهر بارش اگر به اعدا تيغ رساند ، ( 24 - پ ) مقصود او بخشيدن گوهر باشد و شست قضا آثارش اگر به زخم پيكان ، خون ريزد ، مطلوب او پاشيدن درّ « 3 » باشد . بر صبح خندد كه چرا قرص زرّ خورشيد را در ميان نهان بسته و بر آفتاب نيمروز گرمى كند كه چرا در وسط سبيكه‌هاى زرّين [ نشسته است ] . فلك هشتم را نامردم خواند كه بروج قلعه را از زر و سيم انجم مالامال ساخته و چرخ نهم را خسيس داند كه چرا جامهء اطلس را پيش هر كس نينداخته . افق را چشم گرسنه گويد كه صبح و شام بر دو قرص ماه و خور چشم دوخته و در تنور گرم كرم ، ايشان « 4 » را در نظر اهل عالم نسوخته . ابيات در وصف كرم « 5 » ماه و خور را به ذرّه‌اى بخشد * بحر عمّان به قطره‌اى بخشد او چكانيده از سحاب كرم * در دهان سحاب آب كرم چون فشانيده ابر احسان را * قطره‌اى داده است باران را معدن اندر تعب ز بخشش او * بحر شد خشك لب ز بخشش او ابر و باران و بحر و سيل « 6 » همه * سوى جودش نموده ميل همه باب پنجم ، لطف و عفو و مرحمت گسترى : در لطف باد صبا را تندخوى و گل رعنا را درشت روى گفته . رشحه‌اى از سلسال لطفش اگر در قعر جحيم مترشّح گردد ، مغارس

--> ( 1 ) . KPF : ز ، با توجه به فحواى شعر تصحيح شد . ( 2 ) . P : هوگوارنده ؛ K : سوگوارنده ( 3 ) . P : زر ( 4 ) . F : ايشان را + ايشان را ( 5 ) . P : شعر ( 6 ) . P : قطرهء سيل