سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 89

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

را به سوادكوه و ملازمت صدر اعظم امين السلطان را عنوان كرده مىنويسد : « چون به سوادكوه رسيديم در آنجا روزى در محضر معالى اثر آن بزرگوار گرم استفاده گشته شنيدم كه مىگفتند : سوادكوه در حكم خانهء من است . گفتم پس بنده بايد از طرازندگان اين عمارت ، و نظارگان اين بهجت و خضارت باشم ، تاريخ و جغرافياى آن را نويسم و حالا كه نام اشرف عالى پرتو افكن اين ساحت است آن را بدرستى نامى نمايم اين انتساب و اصالت بر آنم داشت كه از تمام مازندران و سكنهء قديم و جديد آن سخن گوييم تا اين محوطه جاى خود را چنان كه بايد به هركس نمايد و حد و سدى كه دارد به دوستى مكشوف گردد « 1 » . بعد وجه تسميهء « شروين » را بيان كرده مىنويسد : بعد از استقصاى كامل مكشوف و معلوم شده كه عرب ناحيهء سوادكوه و كوه نامى آن را جبال شروين مىناميده‌اند » ( ليكن حرف در اين است كه « شروين » چه معنى دارد كه جبال سوادكوه را اعراب مضاف و منسوب به آن نموده‌اند ؟ از اعلام شخصيه است يا عنوان خاص ) بعد پس از جزر و مدهاى زياد و نقل كلام حمزهء اصفهانى راجع به اين‌كه بروجرد به خواهش قيصر روم « شروين دشتيى » را براى تربيت وليعهد روم بدان مملكت فرستاد مىنويسد : « از مسطورات فوق مستفاد مىشود كه شروين اسم شخص نيست بلكه عنوان عام است مثل والى فارس ، حكمران خراسان ، صاحب اختيار آذربايجان و يحتمل كه « ساتراپ » قدما محرف شروين باشد چه آن هم همين معنى را دارد . . . . نهايت آنكه عرب ملتفت اين نكته نشده و گمان كرده‌اند اسم شخصى است و اين ملك او راست و الا ناحيه را باسم شروين نمىناميدند » « 2 » .

--> ( 1 ) التدوين چاپ تهران صفحهء 3 ( 2 ) التدوين صفحهء 4