سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 82

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

ظهير الدين مىدهد كه در تأليف خود مطالب ابن اسفنديار را غصب كرده است « 1 » . ليكن ما سيد ظهير الدين را يكى از مؤلفين با شرافت و موصوف به صدق لهجه و انصاف مىدانيم و نمىتوانيم اسم او را در رديف نويسندگان سارق قرار بدهيم . بعلاوه مشار اليه مأخذ اقتباس و نقل مطالب را بيان نموده و تصريح مىكند كه تأليف او مؤلف است از كتاب مولاناى آملى و مولاناى رويانى با اين فرض بايد ديد مرتكب اين عمل كدام يك از دو نفر مولاناهاى مذكور است . اگر چه تأليف هر دو از مولاناى آملى و مولاناى رويانى مفقود است « 2 » و اكنون نسخهء هيچ يك از آنها در دست نيست به علاوه سيد ظهير مطالب هر دوى آنها را به همديگر مخلوط نموده و علامت فارقه و مميزى در بين نيست ليكن ما باز هم از روى پاره‌يى قراين كشف كرده‌ايم كه اين مؤلف اولياء اللّه بوده زيرا سيد ظهير تصريح مىكند كه هرچه از نسخهء مولانا آملى نوشته شده همان عبارت مربوط و مرغوب ايشان است و تصرف و تغييرى در آنها نشده ، و از طرف ديگر قسمت كلى مطالب ابن اسفنديار را در تأليف سيد ظهير مىبينيم كه بدون تغيير طرز و بيان ، فقط با مختصر تصرف در الفاظ اقتباس گرديده است . پس مىتوان گفت كه عبارت مربوط و مرغوب كه سيد ظهير متعلق به مولانا اولياء اللّه دانسته همان عبارت ابن اسفنديار است و مولانا آنها را عينا اقتباس كرده بعلاوه ما در يكى از يادداشتهاى سابق باز نموديم كه لاحقه و كتاب علاوه شده متعلق به اولياء اللّه مىباشد و اين خود دليل ديگرى است به تصرف

--> ( 1 ) مقدمهء ترجمهء انگليسى ابن اسفنديار صفحهء 11 ( 2 ) چنان كه در صفحهء چهل و نه در حاشيه يادآورى كرديم شادروان كسروى پس از چند سال كه از نوشتن اين مقاله گذشته بود يك جلد كتاب ابن اسفنديار كامل و كتاب مولانا آملى را پيدا كرده بود كه اندكى از سرنوشت آنها را در كتاب « ده سال در عدليه » ياد كرده است و كتاب اخير با مقدمهء خود او و به تصحيح آقاى عباس اقدام و به سرمايهء كتابفروشى اقبال در سال 1313 در تهران چاپ شده است « يحيى ذكاء » .