سيد ظهير الدين مرعشى
مقدمه 66
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
ابيات را كاملا فهميده و توانستند اغلاط آنها را تصريح بكنند از مساعدت مضايقه نفرمايند : 1 - يكى از شعراى طبرستان در عهد ديالمه « ديواروز » و « مسته مرد » لقب داشته است و ابن اسفنديار سبب لقب اولى ( ديواروز ) را اينطور بيان مىكند : « از طبرستان به بغداد شد تا به خدمت شهنشاه عضد الدوله رسد . . ، روزى كه عضد الدوله به نشاط شراب در بعضى حدايق خلوت ساخته بود رفت و بر حصار باغ دويد آهسته از آن جانب به زير افتاد . قواد و سرهنگان بر او تاختند و ك و سيلى زدن گرفتند . آواز او به سمع عضد الدوله رسيد طلب داشت و احوال پرسيد شاعر تقبيل بيافت و قصيدهيى كه انشاء كرده بود برخواند عضد الدوله از قوت سخن و طراوت معانى آن شگفت ماند ، و گفت دروغ مىگويى از مثل تو اين سخن عجب است . او به جانب نظر افكند ، تا چنانچه عادت است بديهه بفرمايد ، قضا را كنيزك مطربهيى نشسته بود جامهيى ابريشمى كبود پوشيده ، آستين به روى بازو گرفته ، شاعر را گفت : اگر قصيده منحول نيست صفت كنيزك بگو ، بديهة مىگويد : طبرى « 1 » كوو سدره نيله ( 1 ) بداو اين ( 2 ) * داديم ( 3 ) كتى ويم ( 4 ) اى مردمون ( 5 ) وشاين خيرى ( 6 ) پنهون ( 7 ) گرد ( 8 ) و نركس نماين * اى خيرى خوى دادستى وراين ( 9 )
--> ( 1 ) براى معنى و مفهوم اشعار طبرى به « واژهنامهء طبرى » - كه به تصحيح و تعليق و مقدمهء استاد دكتر صادق كيا چاپ شده است و نيز دورههاى ايران كوده رجوع فرمايند ( م . ح . تسبيحى ) .