سيد ظهير الدين مرعشى
167
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
و با هيچكس درنمىآميخت ، و مع هذا به هرجا كه هفتهيى مىبود مردم تردّد آغاز مىكردند ، تا در اول شوال هفتصد و سى و سه ، سفر عراق اختيار كرده يك سال در اين سفر بود . و بعد به خراسان رفته و در ولايات آنجا بهطور غير ثابت ساكن مىبود ، و به جهت ازدحام خلق در يك محلّ توقّف نمىتوانست بكند . در محرّم هفتصد و سى و نه عزيمت به تركستان نمود ، و مدّتى در بلخ و ترمذ بود . و به سبب ازدحام مردم باز به طريق هرات افتاد ، و از آنجا به خواف و قهستان ، و از آنجا عزيمت به گرگان كرد . امّا راه دربند بود و ضعف بر مزاج غالب . ديگر بار به مشهد مقدّس رفت ، و از آنجا به نيشابور . قريب ده ماه در غار ابراهيم و در آن كوهها مىبود . و هرچند روز در مقامى و هرشب جاى ديگر بهسر مىبرد . در اين مدّت خلقى بسيار رو بدين ضعيف نهادند . اكثر به طلب نجات راه آخرت مىآمدند . و از همه طايفهء مردم پيش اين ضعيف مىرسيدند تا بهجايى رسيد كه بعضى از مشايخ متّفقهء نيشابور و اصحاب اغراض حيلتها انگيختند و افتراء كردند و حكّام را به وهم انداختند . و بر قصد اين ضعيف اتّفاق نمودند كه او سر خروج دارد . روزى امير محمّد اسحق نزد اين ضعيف آمد و سؤالها كرد ، و جوابها شنود . و بر بعضى احوال وقوف يافت و مانع و معارض ايشان شد ، و از اين سبب بود كه اين فقير از راه قهستان عزيمت سفر عراق كرده بود و به دستجردان افتاد و راه بيابان را مخوف نشان دادند . و طايفهء انبوه با اين ضعيف مصاحب بودند . از آن سبب به راه بيابان سفر ميسّر نشد . و فوق تدبير ، تقدير ؛ ديگرباره به مشهد مقدّس رفت ، و چند روز مقام كرد . ديگرباره مشايخ و سادات و متفرقه به قصد اين ضعيف برخاستند و به حكّام نامهها روان كردند . و بعضى را به وهم انداختند كه اين مرد البتّه خروج مىكند . و ملك خواهد گرفت ، و تبع و مريدان او بسيار شدند ، و ساز حرب و صلاح راست كردهاند ، و با بعضى گفتهاند كه اظهار مذهب روافض خواهند كرد . القصه از خدمت امير بزرگ ارغونشاه ، ايلچى به مشهد مقدّس رسيد و حكم