سيد ظهير الدين مرعشى

155

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

به چالوس بنشاند . مردم آن ولايت به سيّد ابيض جمع شدند . چون خبر به حسن بويه رسيد ابن عميد را با لشكر گران به آمل فرستاد . و على كامه و ابن عميد مصافّ را آماده گشتند . سيد الثاير باللّه نيز متوجه ايشان گشت و به فرضهء تمنگا محاربه كردند . لشكر آل بويه منهزم شدند . و على بن كامه و ابن عميد بگريختند . سيّد به آمل آمد و به سراى سادات - كه در مصلّى ساخته بودند - رفت و استندار بالاى آمل ، به موضعى كه خرّمه رز مىخوانند ، نزول كرد . بعد از مدتى ميان استندار و سيد مخالفت شد . سيد بى استظهار اصفهبد در آمل نتوانست بود ؛ و بالضّروره به گيلان رفت . و مقام سيد در گيلان در ولايت سياه‌كله رود به قريهء ميانده بوده است . و آن قريه در ميان كوه واقع است . آثار عمارت سيد از مدارس و مساجد و خانقاه اكنون در آن مقام ظاهر است . و قبر مبارك او هم در ذيل آن قريه است . و وقفى كه بر آن مشهد مبارك كرده‌اند ، حاليا برجاى است . مؤلّف حقير روضهء مبارك را عمارت كرده و كاتب را و متولّى را نصب نموده ، كه در ايّام دولت عدالت دستگاه ، خسرو آفاق ، صاحب الجيل و الديلم ، سيد شمس الملّة و الدّين سلطان محمد - خلّد اللّه ملكه و سلطانه - مؤلّف حقير داروغهء آن ولايت بود . تا مبهم نگردد . و به اهتمام و عنايت حضرت سلطنت پناه آن مهمّ خير ميسّر گشت و ثواب آن عايد به روزگار حضرت ولى النعمى - خلّد اللّه سلطانه - شد . مقصود كه سادات كه در گيلان و ديلمان بودند ، با سيد اتفاق كردند . اما چون سيد را غلامى بود عمير نام و صاحب اختيار بود ، با سيد عصيان كرد . سادات و مردم گيلان از سيد برگشتند ، و بر عمير جمع شدند . و خان‌ومان سيد را و اولاد او را تالان و تاراج كردند . چون سادات بر وجه صلاح نمىرفتند ، اعتقاد مردم در حق ايشان فاسد گشت . چون الثاير باللّه در گيلان وفات يافت و به موضع مذكور مدفون گشت ، بعد از او سيدى تا هنگام خروج سيد ايّد اعظم الهادى الى طريق السداد سيد قوام الدين