سيد ظهير الدين مرعشى

152

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

به جلادت و مردانگى سبق برده بود . ذكر حكومت ابو على ناصر محمد بن احمد الحسن و چگونگى آن چون او حاكم گشت و ماكان كاكى امير گيلان زن پدر ابو القاسم جعفر بود دختر - زادهء خود اسمعيل بن ابو القاسم جعفر را - اگرچه كودك بود برداشت و به آمل آمد ، و ابو على ناصر را بگرفت ، و به گرگان فرستاد ، و كلاه ملك و پادشاهى بر سر اسمعيل نهاد . و برادرزادهء او على بن حسين كاكى در گرگان نشسته بود . ابو على ناصر را نزد او بازداشت و احترام نمود ، تا شبى ابو على ناصر در مجلس تشريف على بن حسين كاكى را كارد زد و به قتل آورد و به گرگان به حكومت بنشست . مردم با او بيعت كردند . ملك طبرستان را نيز مستخلص گردانيد . و او پادشاهى سايس و مطاع بود . روزى در ميدان گوى ، اسبش خطا كرد ، بيفتاد و بمرد . و گنبدى كه مرقد اوست در راست كوى برابر گنبد داعى نهاده است . بعد از آن مردم با برادر او داعى ابو جعفر بيعت كردند . ذكر حكومت داعى ابو جعفر ناصر بن احمد بن الحسن و او را صاحب القلنسوه خواندندى و قلنسوه كلاه بزرگ را مىگويند . و او مدّتى حاكم بود ، تا با ماكان كاكى ديگر باره به رويان آمد و با داعى موافقت كرد . داعى به استظهار او قوّت گرفت . اسفار بن سيرويه در سارى نايب ابو جعفر بود . اصفهبدان با ابو جعفر موافقت كردند . چون داعى حسن با پانصد مرد به آمل آمد ، اصفهبدان از راه لارجان به مدد اسفار لارجانى آمدند و بيرون شهر آمل با داعى مصافّ دادند . لشكر داعى از او برگشتند . داعى بترسيد و با تنى چند از خواصّ روى به شهر نهاد . و مقدّمهء مخالفان اسفار ،