سيد ظهير الدين مرعشى

140

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

آمل برده عزيز و مكرّم داشت ، و چالوس و رويان را جهت او نامزد كرد . و او را با طوق و علم روانه گردانيد . چون به ناتل رسيد ، فرموده بود كه در فقّاع زهر كردند و به دو دهند . همچنان دادند و او را هلاك كردند . و بر سر پل ليشام مدفون است . آن رودخانه را كه از شرقى ناتل جارى است و شيم‌رود مىخوانند . پلى كه بدانجا ليشام ديلمى بسته بود ، پل ليشام مىگفتند . ديگرباره رافع را با عمروليث خصومت واقع شد . رافع جهت مدد به طبرستان فرستاد . اصفهبد رستم و ساير اصفهبدان به امداد او روان شدند . چون با عمروليث مصافّ دادند . رافع منهزم گشت و به راه ويمه به طبرستان افتاد . چون رافع به مهروان رسيد ، معلوم گشت كه خليفه المعتضد بالله عمروليث را حاكم نيشابور گردانيد و آن ولايت را به دو بخشيد . نزد محمد بن زيد الداعى الى الحق الصغير به گيلان بفرستاد و بيعت نمود به شرطى كه گرگان از آن رافع باشد و آمل را داعى تصرف نمايد . داعى بدان عهد به آمل رفت و رافع به گرگان آمد . در آن اثنا خبر رسانيدند كه حاكم رى احمد عجلى وفات يافت . رافع به رى رفت ، و رى را مسخّر ساخت . بعد از ماهى خليفه پسر خود را به رى فرستاد . رافع اقامت نتوانست كرد . منهزم شده باز به گرگان آمد ، و با داعى مجادله بنياد نهاد و به سارى آمد . و به رودبار اترابن خيمه زد و رستم بن قارن به مدد رافع آمد . از قضاى ربّانى باران و صاعقه محكم بر ايشان باريد و خيمه‌ها و رخت‌هاى ايشان را آب ببرد و چهارپايان بسيار هلاك گشت تا رافع نااميد گشته به استراباد رفت . و ما بين داعى و او ، ديگرباره عهد و ميثاق شد . بعد از آن رافع نزد اصفهبد رستم فرستاد كه من با محمد بن زيد اين عهد نه از اخلاص كردم . بر سر همان خلافم كه بودم ؛ و اصفهبد عمروليث را نموده بود كه ايشان با همديگر موافقت كردند . لا بدّ مرا صداع خواهند داد . خويشتن را به دو بست و چون تحقيق كرد كه رافع با داعى به خلاف است نزد رافع آمد و با رافع به استراباد ملاقات كرد . رافع جهت او خوان بنهاد ، و تكلّف بسيار فرمود كردند ؛ و