سيد ظهير الدين مرعشى
136
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
يعقوب ، چون ديد فايده نمىكند ، بازگشت . شيرجان تاخت بر بنهء او آوردند . و غارت كردند . يعقوب به كچور آمد و آنجا بنشست و خراج دوساله از مردم آنجا بستاند . تا در رويان قحط شد و نان نماند كه مردم بخورند ! ابراهيم بن مسلم خراسانى را به رويان و چالوس امير گردانيد و به آمل رفت و مردم رويان به سر ابراهيم رفتند و آتش زده خانهء او را به سر او سوزانيدند و او را بكشتند . خبر به يعقوب رسيد از آمل بازگشت به ناتل آمد و نيك و بد نگذاشت كه بكشت و خانهها را از بن بركند و درختان را ببريد و بر راه كنان به كلار رفت و از كلار به كچور آمد و اشتران او را مگس هلاك كردند و باران و صاعقه به سر ايشان درآمد به هزار محنت به گردآباد ناتل آمد و دو ساله خراج از مردم دشت بستاند . چهار ماه طبرستان را حكم كرد و به راه قومش از طبرستان به خراسان رفت . وهسودان كه حاكم ديلمان بود و قبل از اين صورت وفات او ذكر رفته است ، از او پسرى ماند ملك جستان بن وهسودان نام ، با داعى در بيعت بود . او را با احمد بن عيسى و قاسم بن على بجانب عراق و رى و قزوين و ابهر و زنجان بفرستادند . و آن ولايت را فتح كردند . و مردم آن نواحى مطيع گشتند و ديالم از قبل داعى ، حاكم و داروغهء آن ولايت شدند . و داعى مردم كلار و رويان و طبرستان را جمع نمود و به اتفاق ديالمه و لشكر عراق و قومش و طبرستان و غير هم در عقب يعقوب به تعجيل برفت . چون به گرگان رسيد و برادرش محمد بن زيد هم به دو پيوست در آن اثنا خبر آمد كه كفّار به دهستان آمدهاند . داعى به مقابلهء كفّار به سبب جهاد رفت . و در شورهء دهستان غزا كرد و دو هزار كافر را به قتل آورد و غنيمت بسيار برداشت و به ديلم قسمت كرد و محمد بن زيد را به گرگان بنشاند . و خود به طبرستان عود نمود و به آمل بنشست تا ديالمه بدسيرتى آغاز كردند و دزدى و غارت مىكردند . داعى چند نوبت نصيحت كرد ، قبول نكردند . داعى بفرمود تا هزار مرد بدسيرت از ديالم را دست و پا بريدند و هزار مرد