سيد ظهير الدين مرعشى
130
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
رسول - عليه السلام - بود . و در شجاعت و تدبير ملك و ملت مثل نداشت . الغرض چون نوشتهء سيد محمد كيا دبير به رى به دو رسيد ، و نامه را برخواند بر خروجگرى حريص گشت . و در حال جواب نامه بنوشت و قاصد را تشريف داد و باز گردانيد . چون قاصد به رويان آمد ، اين حديث فاش گشت . و مقدّم جماعتى كه به طلب سيد حسن فرستاده بودند ، عبد الله ونداميد بود . چون محمد اوس معلوم كرد كه مردم بنياد خروج كردند نزد عبد الله بن سعيد و محمد بن عبد الكريم - كه از مشاهير آنجا بودند - فرستاد كه حاضر شوند تا تفحّص اين سخن بكنم . عبد اللّه بن سعيد بترسيد و خانهء خود را بگذاشت و رو پنهان كرد . در همان زمان قاصد سيد حسن بن زيد برسيد كه به سعيدآباد فرود آمدم . بايد كه اشراف آن ولايت به من پيوندند . عبد اللّه بن سعيد و عبد الكريم با رؤساء قلعهء كلار و كلارستاق روز سهشنبه بيست و پنجم رمضان دويست و پنجاه به سعيدآباد بر او بيعت كردند . على اقامة كتاب اللّه و سنّة رسوله و الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر و به اهل چالوس و نيروس خبرى نوشتند و داعيان فرستادند ، و آن شب سيد نزد عبد اللّه سعيد بود و فردا به ساحل دريا به خورشيد رستاق نقل فرمود . و مردم از اطراف رو به دو نهادند . چون اين خبر به على اوس رسيد به تعجيل خود را به محمد اوس رسانيد . سيد حسن به صوب كچور خراميد . سيد محمد كيا دبير با مردم آن ولايت به استقبال بيرون رفتند . و سيد حسن را روز پنجشنبه به كچور فرود آوردند كه بيست و هفتم رمضان بود ، و روز عيد به مصلّى رفتند ، و نماز عيد بگزاردند ، و خطبهء بليغ برخواندند ، و مردم را ترغيب به وعده و تربيب به وعيد نمودند . محمد بن العباس و على بن نصر و عقيل بن مبرور را به چالوس فرستاد ، تا حسين محمد الحنفى را دعوت كنند . چون به آنجا رفتند و دعوت بر كتاب خدا و سنّت رسول كردند ، اجابت فرمود . و به مسجد جامع رفتند و بيعت از مردم آن ديار بستدند .