سيد ظهير الدين مرعشى
117
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
رسيدند ، و شمس الملوك را گرفته پيش پدر آوردند ، و جمعى موافقان را هم در قيد و حبس كشيده به خدمت شاه رسانيدند . جمعى خونيان را به فرمود به قتل آوردند . و پسر را بند بر نهاده به قلعهء دارا فرستاد و فرزند مهتر او شرف الملوك با خدم و حشم به خوارزم بود ، با نيوتاش اميرى با لشكر گران از راه استراباد به سارى آمد . باغوش و على كياى كرد از لارجان به آمل آمدند ، و على كياى مذكور را بدر كردند . چون شاه به آمل آمد ، و لشكر خبر كرد . خوارزميان بعضى گريخته بعضى را گرفتند و قلاجه پياده كه از سرداران آن جماعت بود به رستمدار آمد . ملك بيستون او را با جمعى كه همراه بودند در كشتى نشانده به آبسكون روانه كرد . شاه مدتى در آمل بنشست و با ملك بيستون - كه آنها را روانه كرد - به محاربه امر كرد . بيستون بگريخت به كلاته راه شد . شاه به كچور آمد . بعد از ماهى چند شرف الملوك را نزد پدر فرستاد . اما دختر را كه به دو داده بود همانجا در خوارزم بازداشت . بعد از سالى سلطان تكش وفات يافت . چون خبر وفات سلطان به شاه رسيد در آن وقت شاه به كچور بود . به يك روز به آمل آمد ، و از آمل به يك روز ديگر به سارى آمد . و پادشاه گرشاسف را به حرب فيروز نامى از امراى خوارزم كه بيرون از تميشه را متصرّف گشته بود ، فرستاد . و ميان ايشان محاربه واقع شد و فيروز را منهزم ساخت . اصفهبد به استراباد رفت و قلعهء بالمن و جهينه را به قهر و غلبه مسخر نمود . و از گرگان تا مملكت رى مسخّر فرمان شاه گشت و قلعهء فيروزكوه را هم بستاند . در آن زمان ، ايّام دولت محمد خوارزم شاه بود . از جهت شاه منشور فرستاد كه بيرون تميشه و فيروزكوه از آن شاه باشد . در سنهء ششصد و دو اردشير وفات يافت . و شرف الملوك هم ، تا پدر موافقت نمود ، در آن مدت وفات يافت . بعد از آن اعيان دولت رفتند شمس الملوك را از قلعهء دارا بيرون آوردند و بر تخت نشاندند و زر نثار كردند .