سيد ظهير الدين مرعشى

115

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

فرشته‌يى است درين بام لاجورد اندود * كه پيش آرزوى عاقلان كشد ديوار هنوز سلطان شاه به خراسان نيامده بود كه اصفهبد به گرگان تاخت و آن ولايت را غارت كرد و حصار را ويران ساخت . سلطان تكش چون آوازهء برادر خود بشنيد روى به سرخس بنهاد تا با برادر مصافّ دهد . قضا را همان وقت بعلّت قولنج فوت شد ! سلطان تكش به مرو رفت و تعزيت برادر خود داشت . و لشكر جمع كرد و به استراباد آمد و نزد شاه فرستاد كه فرزندى را نزد من بفرست كه عزم عراق دارم . شاه اردشير نزد سلطان طغرل فرستاد كه سلطان تكش بالّضروره از من مدد مىطلبد و فرزند طلب مىنمايد و به عراق مىآيد . زنهار و هزار زنهار كه فكر مصاف او نكنى و عراق را بگذار و تحاشى مىنماى ، تا چون او بازگردد به عراق ، باز معاودت نمايى . طغرل شاه آن را قبول نكرد و فكر آن كرد كه با سلطان تكش مصاف دهد . چون تكش از خوار بگذشت و مقدمهء لشكر به رى رسيد . سلطان طغرل بر بالاى كوهى كه گنبد فخر الدوله بر آنجاست مقابل باستاد . چون مقدمهء يزك لشكر تكش بديد از آن كوه به صحرا نزول كرد و پروانه‌وار خود را بر شرار آتش لشكر تكش زد . نوكران او كه تاب مقاومت نداشتند ، عنان باز كشيدند ، و او با سوارى ده از جان‌بازان در قلب لشكر سلطان تكش راند . گرداگرد او را خصمان فروگرفتند . عز الدين ميثاق نيزه بر او زد و فرود آورد . قتلغ اينانج فرود آمد و سر او را برداشت و نزد سلطان تكش برد ؛ و در پاى اسب او انداخت . و اين بيت برخواند : سرى كه سركشد اندر نبرد خادم تو * ز تن بريده بدينسان به پات اندازم سلطان سر طغرل را نزد خليفهء بغداد فرستاد . خود به همدان رفت ، و تمامى عراق را ضبط نمود . و قلاع آن ديار را فتح نمود . و فرزند خود سلطان على شاه را به اصفهان بنشاند و بازگشت و به همدان رفت . شاه اردشير پسر خوردترين خود ركن الدوله قارن را با پادشاه خورشيد بن كيوس و جواخه فخر الدين سنبل