سيد ظهير الدين مرعشى
106
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
در ذكر حكومت علاء الدوله حسن بن رستم و چگونگى آن پدر هشت سال و هشت ماه حكومت كرد ، و چون خبر وفات پدر به دو مىرسانند ، او هم بيمار بود ، در كوير ، سوار شد كه به سارى آيد ، در راه برادر كيكاوس ناصر الملك را كه نزد شاه غازى از او معظمتر كسى نبود با پنجاه نفر از خاصّگيان خود بفرستاد تا كيكاوس ناصر الملك را به قتل آورند . چون برادرش آنجا رسيد . ناصر الملك برادر را گفت كه : مگر شاه غازى مرده است ؟ گفت : آرى ! گفت : مرا بى او زندگانى نمىبايد ، هرچه مىخواهيد ، همچنان بكنيد . او را بياويختند و برفور سر برداشتند و نزد علاء الدوله حسن بردند ، و جهت قتل حسام الدوله شهريار على كه عمّ او بود ، او را معلوم كرده بودند ، بگريخت و به فيروزكوه رفت . شمس الدين كيا كه كوتوال قلعه بود ، او را راه داد تا به قلعه درآمد . چون علاء الدوله حسن از گريختن عمّ خود خبر يافت . پانصد نفر مرد به عقب او بدوانيد . چون به پاى قلعه رسيدند ، و كوتوال معلوم كرد كه معارف مازندران با علاء الدوله حسن در بيعت آمدند . گفت او را به جهت آن به قلعه درآوردم تا به جاى ديگر نرود ، و حسام الدوله را بسپرد و از آنجا بيرون آوردند . چون به ويمه رسيدند فرمود تا سر او را برداشتند و بردند ، و بدعتهاى بد در مازندران پيدا كرد . و اصفهبد شهريار - كه عمّزادهء او بود - بكشت . و سابق الدولهء قزوينى را - كه پدر او نظام الملك نام نهاده بود و بسطام و جاجرم را به دو داده و از براى تعزيت پدر و تهنيت تاج و تخت او آمده بود - قصد كرد كه او را بكشد . او معلوم كرد و بگريخت و تا هزار جريب به عقب او بفرستاد تا بگرفتند و بياوردند و در بند كرد و چندان بداشت كه همانجا بمرد . و به جهت فرزند خود يزدگرد نام كه او را گردبازو هم مىخواندند و ولىعهد خود نيز كرده بود ، دختر باحرب لارجانى را بخواست ، و به آمل عروسى كرد و به خانه آورد ، و به جهت پسر ميانين خود حسام الدوله اردشير نام دختر كبود جامه را بخواست و به دابو به قلعهء دونگا عروسى كرد و به خانه آورد و آرم