سيد ظهير الدين مرعشى

104

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

قلعه را بستاند . بهرام ، پاشا با جعفر را فرستاد تا سردار قلعه را بفريفت و قلعه را نگذاشت سپردن ؛ امير اسحق لپور را چون معلوم شد پيش اصفهبد فرستاد كه دو هزار مرد جمع كردم ، و به سرجه‌رود بىنشسته بدين جانب بايد آمد تا آنچه بايد كرد بكنم . اصفهبد رو به دو بنهاد و به گلابى كه به سوادكوه مشهور است ، رسيد . امير ابو اسحق به خدمت آمد و زمين ببوسيد و اين اول فروردين‌ماه كه روز نوروز است بود . و سال بر پانصد و دوازده هجريه ؛ و نزد مرزبان لارجان ابو الحسام فرستاد . شيرزاد نام پسر را با لشكر بفرستاد ، و امير با حرب از گرمابه‌رود با پانصد مرد به خدمت آمد . و اصفهبد كيخسرو كه در آمل بود با امير شاهنشاه كه قلعه‌دار داشت به خدمت آمد . و اصفهبد شهريار كه عم‌ّزادهء ملك بود ، هم به خدمت رسيد و پسر اصفهبد زيار لپور على نماور به خدمت آمد . اصفهبد به جهت باكالنجار كولا دل مشغول بود . قاصدى رسيد كه من آمدم . اصفهبد تا به اول كنار آمد ، با كالنجار و شهر آشوب آن را با دو غلامانى كه از آن حسام الدوله بودند ، به خدمت رسيدند ، با همه اسباب پادشاهى ، و پسران ابو القاسم مامطيرى : خورشيد و سهراب و شيرزاد و قارن به خدمت آمدند . اصفهبد به موسى كلاته لشكرگاه كرد . و بهرام از ورن لشكر برداشت و به راه گيليان به آرم آمد . و عزم مصاف كرد . اصفهبد كوچ كرد به چمنو رفت چون دو لشكر به هم رسيدند . لشكر بهرام اكثر او را گذاشته به خدمت علاء الدوله رفتند . بهرام منهزم شد و رو به قلعهء گيليان نهاد . اصفهبد به آرم به تخت بنشست ، و جمله را تشريف و اقطاع داد و به ولايت خود فرستاد و جهت قلعهء كوزا ، كوتوال « 1 » معيّن كرده ، بعده قاصد رسيد كه فرامرز با بهرام اتفاق كرد . چون كار آمل و رويان را بپرداختند ، به پاى قلعهء گيليان رفتند و منجنيق‌ها ساختند ، و دو ماه آنجا نشستند . بهرام از برادر زنهار خواست . و امان طلبيد و گفت سردارى بفرستيد تا قلعه را بسپارم و مرا امان دهيد تا بيرون روم . اصفهبد ، شيربمكوت نام را به كوتوالى قلعه بفرستاد ، و از پاى قلعه برخاست .

--> ( 1 ) - در اصل : « كوتال » .