سيد ظهير الدين مرعشى

97

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

به سارى آيند . اصفهبد امير مهدى لپور كه قارن‌وند بود با جمله معارف شهر ياره‌كوه به آرم جمع آورد و اتفاق كردند كه به سارى روند و مصاف دهند . همچنان به اتفاق چون به سارى رفتند ، سنقر به موضعى كه آن را بن مىخواندند فرود آمد . اصفهبد كلاه سياه بر سر نهاد و بر دروازهء سارى باستاد و گفت : اين شهر از آن پسر است كه امروز اين لشكر را بشكند ! نجم الدوله قارن گفت : آن كس منم و در حال دروازه را بگشود و بيرون رفت ، و بعد از آن پسر ديگر فخر الدوله رستم بيرون رفت ، و بعد فرامرز بن شيرزاده با تمامى لشكر بدر رفت . اصفهبد با بك‌چرى نام اميرى از امراى سنقر در ساخته بود كه روز مصاف از سنقر برگردد و به پيش اصفهبد آيد . چون سواران به جولان درآمدند و به زد و گير مشغول شدند ، بك‌چرى با مردم خود به خدمت اصفهبد آمد . نجم الدوله به سنقر حمله كرد و به شمشير آبدار و نيزهء جان‌گداز دمار از روزگار ايشان برآورد . بيت : ز هر سو طبل جنگى شد خروشان * به جوش آمد دل پولاد پوشان خروش كوس و بانگ ناى برخاست * زمين چون آسمان از جاى برخاست چون از جانبين جمعى كشته شدند و در پشت رزمگاه آبدانى بود كه مرغ‌آبيها و كلنگ‌هاى بسيار نشسته بودند ، از آواز مجاهدان و مبارزان از آنجا پرواز كردند و آواز بركشيدند . لشكر سنقر تصوّر كردند كه مگر لشكر ديگر است كه به پشت گير ايشان مىرسند از آن سبب انهزام نمودند ! نجم الدوله در عقب ايشان براند و اكثر ايشان را دست‌گير كرد و بسيارى را به قتل آورد و جمله تكاكله آمل را بگرفتند و روسياه كرده به شهر تشهير كردند . جمله را داغ محمد و على بر پيشانى نهادند . سنقر از آن انهزام به اصفهان نزد سلطان رفت . بيت : گسسته عنان و شكسته كمر * نه كوس و نه بوق و نه پا و نه سر