سيد ظهير الدين مرعشى

91

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

خود در ايام دولت او فخر مىكند كه : ولدت فى زمن الملك العادل . چون خبر وفات قباد به خاقان ترك رسيد ، علم شماتت برافراشت ، و سپاه بر لب جيحون آورد . و انوشيروان نزد برادر مهتر خود كيوس ، نامه بنوشت كه لشكر عرب و عجم جمع كرده‌ام بايد كه تو هم آماده باشى تا چون به خراسان برسم به من پيوندى ، و خاقان را بدانچه كرد گوشمالى بدهيم و پشيمان سازيم . كيوس مردم طبرستان را جمع كرده به خراسان رفت و اهل خراسان را فراهم آورده با سپاه گران رو به خاقان نهاد و به اندك مدت او را منهزم گردانيد ، و از آب بگذرانيد ، و خزاين و غنايم او را به تصرف درآورد . از خويشان خود هوشنگ نام را به نيابت خود به خوارزم بنشاند و لشكر به غزنين برد و تا به نهرواله نوّاب و عمّال خود بنشاند . و خراج تركستان و هندوستان را بستاند و با نصرت به طبرستان آمد و يكى را با غنايم و هدايا نزد برادر خود انوشيروان فرستاد و پيغام داد كه تو به چندين سال از من كهترى ، و من بىمدد و معونهء تو خاقان را بشكستم و خراج از هندوستان و ترك بستدم ، روا نباشد كه تو تاجدار باشى و من طرفدار تخت و تاج و خزاين ، به من بسپار ، كه طرفى از ممالك - كه بهتر باشد و در دل تو شيرين‌تر بود - به اقطاع به تو دهم . انوشيروان چون نوشتهء او را بخواند و گفتهء او را بشنيد ، جواب فرمود كه : اى برادر آب و بال غربال مىنمايى كه پادشاهى و سرورى به عزّ ايزدى است نه به مهترى سال و كهترى ملك و پادشاهى . چنان كه محبوب آن برادر است ، مطلوب و مرغوب همه خلق است . و ليكن يزدان كيوس را از انوشيروان بهتر مىشناسد . جهان خداى راست ، به هركه مىخواهد مىدهد ، برادر مىبايد كه ديوان وساوس را محو كند كه پدر به وقت وفات موبدان را بخواند و مشورت ملك با خداى بزرگ كرد ، و بعد از استخاره و استجازه تاج و تخت را به من حواله نمود . و چه عجب باشد كه كهتر به مهتر شاه گردد ! كيوس چون جواب شنيد لشكر بياراست و از طبرستان رو به مداين نهاد و به مصّاف برادر قيام نمود . قضاى ربّانى را به دست انوشيروان گرفتار گشت . بعد از چند روز انوشيروان نزد او فرستاد كه تو را فردا به ديوان حاضر مىبايد شد و به حضور موبدان