سيد ظهير الدين مرعشى
80
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
داشتند ، باطل شد و در بخارا از تركان فتنهء عظيمى بر پا شد . بدين جهت اميرتاش را به بخارا بردند ، و كشندگان وزير را به دست آورده بكشتند ، و به وقت غيبت تاش ، ابو الحسن سيمجور و پسرش ابو على از خراسان به قابوس كس فرستادند كه : اگر با ما موافقت نمايى ، خراسان را به دست فرو گيريم ، و باز نگذاريم كه اميرتاش بدين ولايت آيد . فايق اجابت كرد . ايشان به نيشابور آمدند ، و از آنجا به مرو شدند تا تاش را باز با لشكر تمام به خراسان فرستادند . جماعت زيادى در ميان افتادند و آنها را صلح دادند به قرارى كه بلخ فايق را باشد و نيشابور تاش را و هرات ابو على سيمجور را و جمله مطيع نوح بن منصور . و عبد اللّه بن عزيز را وزارت دادند . با اميرتاش بد بود . اول كار او آن بود كه تاش را عزل كرد و ابو الحسن سيمجور را سپهسالارى خراسان داد ، و در اين ميان مؤيد الدوله وفات كرد . و صاحب اعظم اسمعيل بن عبّاد به فخر الدوله كس فرستاد ، و او را طلب نمود . فخر الدوله اول از نيشابور به گرگان رفت . آن ولايت را ضبط نمود ، و از آنجا به رى رفت و به تخت بنشست ، بعد از آن فخر الدوله به اميرتاش نامهها بنوشت كه اين همه ممالك از آن تو خواهد بود ، و لشكر بسيار به مدد تاش فرستاد . و بعد از آن فيروزان بن الحسن را با دو هزار مرد ديگر از ديلمان مدد فرستاد . سيمجور به كرمان نزد ابو الفوارس پسر سعد الدوله فرستاد و دو هزار مرد آورد ، و تاش با حشم بسيار به نيشابور آمد و حرب در پيوستند تا آخر اميرتاش منهزم شد و به گرگان رفت . فخر الدوله به صحرا آمد . و سراى كه آنجا بود به اميرتاش واگذار كرد با فرش و اوانى و خزانه و سلاح خانه و غيرهم ، و تمامى ولايت گرگان و دهستان و آبسگون را به تصرف اميرتاش بگذاشت و خود به رى رفت . دانى كرم كدام بود ؟ آنكه هرچه هست * بدهى به هركه هست و نخواهى جزاى خويش و باز هر روزه فخر الدوله از رى جهت امير تاش نعمتى مىفرستاد تا سه سال در رى بماندند . بعد از آن اميرتاش ، بو سعيد شبيلى را به رى فرستاد و لشكر درخواست تا به خراسان رود . فخر الدوله اسفار بن كردويه را با سه هزار مرد به مدد او فرستاد و