سيد ظهير الدين مرعشى
69
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
ايشان مىستانيدند ، و ليكن غالب بلكه دايم ، خانوادهء قديم و مهتر و سرافراز بودند . و به روزگار مرداويج بن زيار در سنهء سيصد و دوازده چون سيد ابو القاسم الداعى ولد الداعى ناصر الكبير وفات يافت و برادرزادهء او ابو على الناصر جلوس نمود ماكان كاكى « 1 » را كه سيد ابو القاسم نايب گرگان ساخته بود بعد از وفات سيد خيال حكومت در دماغ مستولى شد ، اسمعيل نام طفلى را كه از سيد ابو القاسم مانده بود به پادشاهى برداشته با او بيعت كرد . اهالى ، ملك و او را خلاص كرد و سيد ابو على را به مكر بگرفت و در بند كرد تا چون سيد ابو على از بند خلاص يافت با ماكان چند نوبت محاربه كرد تا وقتى كه ابو على وفات كرد و برادر او سيد ابو جعفر الداعى را بنشانيدند . اما ماكان را استيلاى تامّ مىبود . و چون كار داعيان در تراجع بود ، بزرگان گيلان و ديلمستان هر يكى سر برآوردند و طرفى بدست آوردند و دعوى حكومت كردند . مقدم ايشان ماكان بن كاكى بود . با سيد ابو جعفر خلاف كرد ، و اسفار بن شيرويه كه يكى از اركان دولت داعى بود ، از او برگشته به گرگان رفت . داعى ، على بن خورشيد را به سارى فرستاد . بعد از ماهى اسفار به سارى آمد ، و على بن خورشيد را گرفته بند نهاد ، و خود به حكومت بنشست تا ماكان با داعى صلح كرد و هر دو باهم به سارى آمدند . اسفار از ايشان بگريخت . چون مدتى بگذشت باز ماكان خلاف كرد . داعى به جيلان رفت ، و اصفهبد شروين بن رستم باوند با داعى همراه بود . اسفار ديگرباره لشكر جمع كرد و با هفت هزار ترك و گيل به آمل آمدند . ماكان سه روز به در شهر جنگ كرد تا رشاموج ديلمى با لشكر به مدد ماكان برسيد . روز چهارم اسفار منهزم گشت ، و تا به سارى ماكان به عقب او براند و اسفار به گرگان رفت . ماكان عزم استراباد كرد نزد ابو بكر بن اليسع صاحب الجيش نصر بن احمد سامانى به خراسان رفت . ماكان به سارى آمد و اين واقعه در سال سيصد و پانزده بود . صاحب الجيش چند نوبت نزد داعى فرستاد كه : مىبايد بيايى كه با تو بيعت كنيم .
--> ( 1 ) - در اصل : ماكان كى .