سيد ظهير الدين مرعشى

63

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

منصور را به نيابت خود به طبرستان فرستاد ، بعد از هشت ماه او را عزل كرد و هانى بن هانى را بفرستاد و او مردى بود صالح با اصفهبدان به صلح مىبود . بعد از آن عبد الله بن قحطبه را بفرستاد و او بانى مسجد جامع آمل است . بعد از او سعيد بن مسلم بن قتيبه را بفرستاد و از جملهء اكابر عرب بود ، و او شش ماه والى مازندران بود . بعد مثنى بن حجّاح را بفرستادند ، يك سال و چهار ماه او نيز حكومت كرد . قبل از مثنى بن حجاج ، عبد الله پسر عبد العزيز حماد والى بود نه ماه حكومت داشت . بعد از مثنى بن حجّاج ، عبد الملك قعقاع را بفرستادند . يك سال حاكم بود ، و عمارت حصار آمل را او كرد ، و آن عمارت را مازيار خراب كرد . بعد از او عبد الله ابن حازم را فرستادند و او در آمل ، سرا و خانه ساخت و حازمه كوى در آمل به دو منسوب است و در عهد عبد اللّه بن حازم مردم چالوس خروج كردند و سالم نام را كه مردم حازم بود و به لقب سياه‌مرد مىگفتند از آن ولايت براندند و با ديالم در ساختند و عهد كردند كه كسانى خليفه را نبيند . چون ونداد هرمزد از اين سراى فانى رحلت كرد ، اصفهبد قارن بن ونداد هرمزد به جاى پدر بنشست . و اصفهبد شروين درگذشت ، و از او پسرى ماند مازيار نام . قصهء اصفهبد مازيار بن قارن مازيار به جاى پدر بنشست و او مردى شجاع و دلاور بود . مدتى بگذشت . اصفهبد شهريار باوند در ولايت او توقع كرد . پيوسته مزاحم احوال مىگشت . تمامت ولايت مازيار به دست وى افتاد به نزد عمو پسر « 1 » خود ونداد اميد بن ونداد اسفان رفت . اصفهبد بفرستاد كه مازيار را مىبايد سپردن . چون چاره نداشت مازيار را بند كرده نزد اصفهبد فرستاد . او از بند اصفهبد بگريخت . و به عراق رفت و از آنجا به بغداد رفت و

--> ( 1 ) - چنين است در اصل .