سيد ظهير الدين مرعشى
54
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
گيومرث را در سر راه يالو وفات واقع شد . چون ملك كاوس نعش پدر را برداشته خواست كه به كچور آورد ، ملك مظفر در قلعه را ببست و نگذاشت نعش پدر را به درون قلعه بياورد ! ملك كاوس نعش پدر را در بيرون قلعه غسل داد و به قريهء هزار خال به مشهد مبارك امامزادههاى عظام امامزاده طاهر و امامزاده محمد دفن كرد و بازگشت و به نور رفت و مردم رستمدار دور او جمع گشتند و قايم مقام پدر او را دانستند . چون ملك مظفر برادر كوچكتر بود و مردم رستمدار بعد از بيعت با ملك كاوس او را مرد بىرحمى يافتند بيعت با كاوس را شكسته با برادرش ملك اسكندر بيعت كردند و فيما بين ايشان نزاع شد ؛ و چون ولايت لارجان و قلعهء كارود و نمارستاق به تصرف عمّال ملك اسكندر بود ، ملك مشار اليه در آن ولايت خروج كرده و اظهار مخالفت نموده متوجه دفع ملك اسكندر شد و از حضرت سيد سلطان محمد گيلانى مدد طلبيد . سيد نيز فوجى از گيل و ديلم به مدد او فرستاد و در لارجان محاربه كردند . ملك اسكندر منهزم گشته مقيّد شد ، و او را به قلعهء نور آورده چند روزى محفوظ گردانيدند و خلاص داده عهد كردند كه ديگر عناد نجويد . در ذكر مخالفت ملك اسكندر با ملك كاوس ، نوبت دوم چون چند ماه از استخلاص ملك اسكندر بگذشت ملك مظفّر و ملك ايرج با ملك كاوس مخالفت آغاز نمودند . و ملك اسكندر را باز به رياست و سلطنت قبول كردند و اكثر مردم رستمدار با او جمع شدند ! چون ملك كاوس تاب مقاومت نداشت از كچور نقل به كلارستاق نمود و از حضرت سيد باز مدد خواست . حضرت سيد بعضى از عساكر تنكابن را به مدد او فرستادند ، به مازندران رجوع نمود و به سيد عبد الكريم ملتجى شد و جناب سيد در مامطير با او ملاقات كردند ، و لازمهء احترامات از هر نوعى كه بود مرعى فرمودند . ملك اسكندر قصاد را با تحفه و هدايا به سرير اعلى به تبريز به نزد امراى