سيد ظهير الدين مرعشى
1
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
در ذكر بنياد شهر آمل بسم اللّه الرّحمن الرّحيم چنين مروى است كه دو برادر از اهل ديلمستان كه بزرگى موسوم به يزدان و كوچكى موسوم به اشتاد بود بدان ولايت آمدند و هر يكى به موضعى اقامت كردند و بنياد عمارت و دهى ساختند . دهى را كه يزدان ساخت يزدانآباد و دهى را كه اشتاد داير نمود موسوم به اشتاد رستاق مشهور گرديد . از اشتاد دخترى بوجود آمد كه ابرويش محراب دل عاشقان بودى و مويش پاىبند هربيدلان مىشدى . قضا را شبى در خواب ، نقشبندان خيالات صورت قشنگ آن دختر را به فيروز نام پادشاه بلخ نمودند به نوعى كه شيفتهء جمال او شده عنان صبر از دست بداد . چون صبح شد موبد موبدان را بخواست و آن حكايت را با او در ميان نهاد . موبد موبدان در جواب شاه گفت : حديث عشق و فسق لايق رنود و اوباش است نه مناسب حال پادشاه و براى سلطان از اين مقوله مواعظ و نصايح بسيار بگفت . شاه اين سخنان بشنيد بر خود بپيچيد و روزى چند صبر كرد . بالاخره ديد نمىتواند تحمّل نمايد شبى يك نفر از خويشان خود را كه موسوم بود به مهر فيروز نزد خود بخواند و واقعه را به او بگفت . مهر فيروز بعد از ثنا و دعاى پادشاه گفت : مسؤول پادشاه را انجام خواهم داد . فى الفور زمين ادب را بوسه داده بيرون