سيد ظهير الدين مرعشى
مقدمه 111
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
فرضهء رودهسر اشتهار دارد و جنوبى قلهء هركوهى كه جريان آبش به بحيرهء آبسكون باشد ، و شمالى بحيرهء آبسكون حدود اصلى طبرستان ، چنان كه در تواريخ مسطور است همين است كه نوشته شد ، و طبرستان داخل فرشوادگر است ، و فرشوادگر : آذربايجان و گيلان و طبرستان و رى و قومش مىباشد ، و گفتهاند كه : معنى فرشوادگر « عش سالما » هست ، يعنى : عيش كن به سلامت . و نيز مىگويند به لغت طبرى : « فرش » هامون و صحرا باشد ، و « واد » كوهستان و « گر » دريا . فرشوادگر صحرا و كوهستان و دريا باشد ، و از متقدمان مروى است كه « جر » به لغت قديم كوهستان موضعى را گويند كه در او كشت توان كرد و بيشه و درخت نيز در آنجا باشد و از اين سبب سوخرانيان را - كه ملك الجبال بودند - جرشاه مىگفتند . فصل در ذكر حدود رستمدار حد اصلى رستمدار شرقى سىسنگان كه رودخانه مانهير است و آن طرف سىسنگان داخل مازندران بود ، اما در حين حكومت استندار شهر نوش بن هزار - اسف بن نماور ، در سنهء اثنى و تسعين و اربع مائة ، در وقتى كه تاج الملوك عم شاه غارى رستم مازندرانى از سلطان سنجر قشتم اميرى را ستانده بوده به مخالفت برادرزادهء خود شاه غازى رستم مذكور تاج الملوك با استندار شهر نوش قرار كرده بود كه اگر با او اتفاق نمايد ، خواهر خود را به استندار دهد چون شهر نوش بدان عهد وفا كرده او نيز خواهر خود را به دو داد و از ولايت مازندران از پاى دشت تا كنار سياهرود به كابين خواهر خود به استندار رجوع كرد كه بدهد و بعد از وفات شاه غازى رستم ، در سنهء ثمان و خمسين و خمسائة ، چون علاء الدوله حسن به جاى پدر خود بنشست از اليشه - رود تا به كنس تمامى به استندار كيكاوس مسلّم داشت و سامان رودخانه شد و حد غربى اصلا ملاطه بود ، اما به زمان ملك هزار اسف بن شهر نوش هزار اسف به پادشاه اردشير مازندران خلاف كرده بود و با ملاحده اتفاق نموده از سختسر تا ملاط به ملحدان مسلم داشت ، و سخت سر را سامان غربى استندار گردانيد و اين در سنهء تسعين و خمسمائة بود و بعد از آن در زمان استندار شهر آكيم بن نماور بيستون بعد از سنهء اربعين و ستمائة با ملوك گيلان مخالفت كرده بود و در ساحل دريا نزاع مىكردند و استندار