سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 107

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

كه استراباد در قديم گرگان بوده است ، و بدين لفظ هم شعر موزون است و از گرگان به تميشهء بانصران گذر فرمايد و به كجور به قريهء كوش آيد . محل شبهه نيست و موانع مرتفع است « و الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ بما كان و بما يكون . » غرض كه به قول مورخان اول عمارت رويان را ، شاه فريدون - كه به فريدون فرخ و فريدون گاوسوار شهرت دارد - كرده است ، و فريدون را سه پسر بوده است چنان كه مسطور است . بيت : ز سالش چو يك پنجه اندر رسيد * سه فرزند آمد گرامى پديد به تخت جهاندار هر سه پسر * سه فرخ نژاد از در تاج‌ور به بالا چو سرو و به رخ چون بهار * به هر چيز مانندهء شهريار يكى را ايرج نام نهاد ، و ديگرى را سلم ، و ديگرى را تور . چون سلم و تور ايرج را به قتل آوردند ، فريدون را همگى ، همت بر آن باعث شد كه خونخواهى ايرج بفرمايد و عورتى كه از ايرج باردار بود ، پسرى زاييد منوچهر نام كردند . چون منوچهر بزرگ شد ، فريدون او را به خونخواهى پدرش تحريص و ترغيب نمود . منوچهر به اشارت جد بزرگوار خويش به قصاص پدر خود ، سلم و تور را به قتل آورد ، و در سارى پهلوى پدر خود دفن فرمود ، و حسب الاشارهء او گنبد بر بالاى آن سه تن ساخته در غايت محكمى كه اكنون نيز باقى است : سه گنبد مىخوانند . مردم به شكافتن آن عمارت سعى بسيار كردند . اصلا و قطعا ميسر نشد . چون فريدون در آن زمان از دار دنيا رحلت نمود ، افراسياب با لشكر گران به مقابلهء منوچهر به دهستان استراباد رسيد ، و لشكرگاه عظيم ساخت . منوچهر در آن وقت در اصطخر فارس بود . چون از اين حال آگاهى يافت ، قارن‌كاوه - كه سپهسالار او بود - با برادر او آرش رازى و قباد را با سپاه گران به قراول فرستاد ، و چون نزديك لشكر افراسياب رسيدند ، افراسياب را از آن‌حال آگاهى دادند ، بالفور بلا تأنى بر ايشان تاخت و منهزم شد . بيت : درشتى و تندى نيايد به كار * به نرمى برآيد ز سوراخ مار چنين روايت كرده‌اند و در تاريخ تازى نوشته كه : اول كسى كه در جهان غدر