مولف ناشناخته
ديباچه 48
تاريخ شاهى ( فارسى )
هستى « 1 » » . در واقع اين همان لقبى بود كه اوگتاى آن را تأييد كرد . « 2 » براق حاجب به استناد همين حكم ، « شهر بابك و اقليد و سرمق را طى كرد و ابرقو و آباده را به آتش نهب و غارت بسوخت و هكذا مهيار و قمشه را بر باد تاراج داده قراء حوالى اصفهان را با خاك يكسان كرد و اصفهان را به محاصره انداخت . جلال الدين كه در گرجستان بود با شنيدن اين خبر به جانب اصفهان راه افتاد و براق ناچار از محاصره دست كشيد و به كرمان بازگشت . « 3 » جلال الدين او را تعقيب نمود . حوالى رفسنجان ، براق چند تن از معارف كرمان را « با عريضه و خراج دوساله و چند بار امتعهء نفيسه » پيش سلطان فرستاد و قبول كرد كه چهار ماه بعد شخصا براى ملاقات سلطان عازم شود . جلال الدين چون گرفتاريهاى بسيار داشت اين پيشنهاد را پذيرفت و بازگشت . اين ظاهرا همان سفرى است كه بعضى آن را 13 روزه و بعضى 17 روزه از تفليس تا كرمان نوشتهاند . بدينطريق با سياست دوطرفه و در واقع سه طرفه ، اين روباه محيل ميدان سياست ، باز هم در كار خود موفق شد . اتابكان و خوارزمشاهيان پس از فوت براق ، ( 20 ذيقعده يا 8 ذى حجه 632 ه . - اوت 1235 م ) برادر زادهاش قطب الدين ابو الفتح محمد بن « خميتبور تاينگو » كه ظاهرا مقيم كرمان بوده است به حكومت نشست و خان تركان دختر براق را - كه بعدا لقب قتلع تركان
--> ( 1 ) - تاريخ كرمان ص 147 ( 2 ) - در لب التواريخ آمده كه لقب براق حاجب از ديوان چنگيز خان قتلغ خان و از طرف دار الخلافه قتلغ سلطان بوده است . ( ص 134 خطى ) . ( 3 ) - ابن اثير ج 12 ص 88