مولف ناشناخته
315
تاريخ شاهى ( فارسى )
اين بىبى تركان از رقباى بزرگ پادشاه خاتون بشمار ميرفت و خود را به تبريز رسانده بود كه حكومت كرمان را به دست آورد ، اما در حوالى 690 ه / 1291 م . بىبى تركان ، در تبريز ، بر مفاجا و علت سكته درگذشت ، و مشارع ملكة جلالى به وفات او ، از قاذورات پريشانى مصفى گشت . بذا قضت الايام ما بين اهلها * مصائب قوم عند قوم فوائد ( سمط العلى ص 62 ) اين عضد الدين امير حاجى كه صاحب كتاب نام مىبرد ، پسر عم و داماد قطب الدين بوده ، و جالب آنكه وزيرى در تاريخ كرمان ، او را « عضد الدين حاجب » مىنويسد كه به نظر مىآيد صحيحتر باشد ، ولى به هر صورت ، در سمط العلى نيز امير عضد الدين حاجى ياد شده است . علت جدائى بىبى تركان از شوهر اولش عضد الدين نيز ظاهرا خوى بد و رفتار تند شوهر بود كه باز به قول سمط العلى « . . . امير عضد الدين حاجى ، ظالم طبيعت و سخيف رويت و طروب و عشرت دوست بود . . . » ( ص 38 ) صفاتى كه هركدام از آنها كافى بود كه يك دختر خانم قراختائى زيباى شاهزاده از مردش طلاق بگيرد . بىبى تركان مورد توجه مادرش قتلغ تركان بود ، و بعد از آن كه حجاج سلطان از امارت كرمان معزول و به سيستان و هند فرارى شد ( 675 ه / 1276 م . ) قتلغ تركان مستقلا حاكم كرمان بود ، و چون پسر ديگر شوهرش ، جلال الدين سيورغتمش - كه در واقع پسر خوانده و به قول كرمانيها « پسراندر » او بود - به كمك سلطان احمد تگودار توانست فرمان حكومت كرمان را بهدست آورد ، قتلغ تركان به تبريز شتافت ولى متوجه شد كه فرمان حكومت پسر خوانده صادر شده است . در راه سكته كرد و مرد ( 681 ه / 1282 م . ) و همين دختر بزرگش بىبى