مولف ناشناخته
291
تاريخ شاهى ( فارسى )
جماعتى از اوباش و عيارپيشگان ، چشم بر طمع جامه و سلاح كشتگان چون مرغان مردارخوار و ددان گرسنهء مرد شكار در صحرا و ساحت [ ؟ ] مىكشيد و جامه و سلاح كشتگان باز ميكرد ، ناگاه به سر من رسيد ، من خود را مرده ساختم ، چون كمر و سلاح از زر ديدند ، از خوف . . . .