مولف ناشناخته
287
تاريخ شاهى ( فارسى )
[ فصل ] قصهء جنگ براق و اباقا خان 119 كه در گارزكاه هرات افتاد و ذكر رفتن سلطان مظفر الدين به مدد از كرمان و زخم خوردن او در آن جنگ ، و كشتن سليمان شاه در شهور ششصد شصت هشت آوازه افتاد كه براق ، آب جيحون عبره كرد و بر خيال استخلاص مملكت ايرانزمين روى به خراسان نهاد با سوارى بيست هزار ، بيت : چو شير پردل و در زير ، بادپا چون پيل * چو مور بىحد و در دست ، نيزهها چون مار چو باد حمله برو همچو كوه حملهپذير * چو رعد نعرهزن و همچو برق تيغگذار و او پادشاهزادهاى بود از جغتاى ، چون اباقا خان را عبور او از آب آمويه و وصول به خراسان معلوم گشت ، از ولايات ، لشكرها جمع فرمود و ايلچيان هر طرفى نامزد فرمود ، [ دو ] امير مغول به طلب سلطان مظفر الدين و لشكر به كرمان آمدند : يكى يدكو ( ؟ ) « 1 » و ديگر ترقا خان « 2 » مىگفتند . شاه سلطان با لشكرى متوجه [ 554 ] سرحد بهاباد گشت - و آوازه لشكر براق و مهابت آن سپاه در دل و چشم خلايق
--> ( 1 ) - ظاهرا : ايدكو ( 2 ) - احتمالا صورتى از طورغا ، يا ترخان