مولف ناشناخته

265

تاريخ شاهى ( فارسى )

خود مىداشت ، و منصبى قريب به سيف الدين حجا ؟ خاتون ؟ « 1 » داده بود ، و بيشتر حجابت به وى مىفرمود . و از وزراء صاحب يمين الملك در مسند سيادت بود ، و حل و عقد كار ديوان به وى حواله ، و اصحاب نشان ديوانى خواجه بهاء الملك و صاحب فخر الملك . و از خبرهاء غريب - كه در آن وقت سمت ظهور يافت و ذهن و فكر مردم به تحقيق آن مىشتافت و غور و عمق آن بر اكثر خلق پوشيده و هيچكس بر كيفيت آن به حقيقت اطلاع نداشت - گرفتن و بازداشتن تاج الدين ستلمش و پسران بود كه سلطان مظفر الدين با كمال ذكاء و قريحت كه داشت به نظر پادشاهانه و خسروانه چشم بر احوال وقت و گردش روزگار گماشت و به نور باطن مىدانست كه پادشاهى چون تركان مقبول القول و نافذ الحكم در حضرت اردوست - با وفور امكان و تمكين كه او راست - و ازينجا با عدم رضا روانه شده و بىحصول صفا روى [ 514 ] به راه داده ، و ما وثايق قول و قرار چون بيوت عنكبوت برهم گسسته‌ايم و عهود و ايمان استوار چون قنينهء زجاج بر سنگ استبداد و لجاج شكسته . او چون صورت حال و مضمون اقوال و افعال ما ، در آن حضرت ، شرح دهد و عراضه اين عوارض و اعراض بر طبق عرض نهد ، هرآينه همگان غايلهء جرم و جنايت بدين طرف حواله كنند و زبان ملامت و استدراك بدين جانب دراز گردانند و يقين واثق است و رجاء صادق كه جملهء ملتمسات و متمنيات برحسب دلخواه و وفق آرزوء او معطوف و مبذول باشد و عقدهء هر مشكل كه او را در راه فكرت افتد محلول گردد ، و عاقبت كار و خاتمت كار ما بدان سرايت كند كه يا رقبهء حريت و آزادگى بنده‌وار در ربقهء طاعت و قلادهء تباعت ايشان بايد داد و بار تحمل خوارى بر پشت انقياد و امتثال بايد نهاد و عزيزى ملك مصر پادشاهى به ثمن بخس ميبايد فروخت [ 515 ] و يا مهاجرت زن و فرزند و خويش و پيوند و مفارقت ملك و ولايت و سپاه و رعيت

--> ( 1 ) - شايد حجابت خاتون ؟