مولف ناشناخته

232

تاريخ شاهى ( فارسى )

در مواضع ممالك توفير تخريجى روى نمايد ، انگشت [ 452 ] بحث به هر سوراخ مدخلى درمىكرد و به حق و باطل و حلال و حرام حطامى بيرون مىآورد ، و چون او به قدم خدمت بر در مرادات ايشان ايستاده بود و چشم و گوش بر امتثال اوامر و نواهى ايشان نهاده ، او را نيز ، در مجازات و مكافات آن ، رونق و قبولى دست داد و پاى تقدم فراپيش جمهور كتبه نهاد . والدهء سلطان مظفر الدين در باب و بارهء او عنايتى مفرط مىنمود و حمايتى از حد بيرون مىفرمود . درين وقت اقتضاء راى اعلى خداوند تركان آن بود كه خواجگى ديوان خاص خود به صاحب مجد الملك تاج الدولة و الدين حواله كند و كليد حل و عقد آن ابواب در كف كفايت وى نهد - چه او خواجه‌اى بود نيك‌دل و نيك‌اعتقاد و بر جادهء سداد و رشاد ، و با اين همه خاصيت به نسبت با ديگر كتبه كوتاه دست و كم‌آزار و كم‌طمع ، و در هوادارى و اخلاص حضرت [ 453 ] خداوند تركان يك‌دل و يك‌زبان . و از اوايل عهد ختائيان باز در ميان كار دواوين كرمان بوده ، و نيك و بد كارها آزموده ، و به رسالت به حضرت‌ها رفته ، و دربندگى حضرت پادشاهان عمر فرسوده - و درين وقت به غايت پير بود و خداوند تركان را خلوص عقيدت و صفاء طويت او معلوم . در شهور ششصد و هفتاد دو ، بعد از استخارت ، مثال اصدار فرمود - و آن منشورى عظيم به احترام و اكرام باشد از منشآت ناصر الدين دبير - و تمامت امور ديوان خاص خود به وى تفويض كرده - از املاك و اسباب و نقود و خزينه و گلّه و رمه و شغل و عزل وكلا و عمّال و كميت اقطاعات و مرسومات ايشان . و هم درين تاريخ بود كه قلم ديوان در بنان محكم صاحب معظم فخر الملك نظام الدولة و الدين محمود ابن الصاحب المغفور شمس الدولة و الدين نهادند و دست تصرّف او به حل و عقد امور ديوان ممالك برگشادند . [ 454 ] و كيفيت آن‌چنان بود كه او خواجه‌اى است خوب سيرت ، محبوب صورت ، منظرى به فرخندگى طلعت مذكور ، و مخبرى به حسن سريرت مشهور ، انوار مهترى از صحيفهء ناصيهء او لايح ، و آثار سرورى در غرّه طلعت او واضح ، شعر :