مولف ناشناخته

230

تاريخ شاهى ( فارسى )

كه قبول آن از مادهء امناع است و اجابت آن هرگز در حيّز امكان نيايد . گفت : اى پادشاه من بدين دعاء ، خلود ذكر و بقاء نام تو مىخواهم ، و اگر نى مرا معلوم است كه حيات جسمانى به جمال جاودانى متحلّى نباشد و عمر انسانى به طراز تأييد مطرز نگردد . پس اهم مهمات آن است كه مردم در كسب ذكر ساير و نام باقى سعى جميل و جدّ بليغ بنمايند . [ 450 ] به كسب نام نكو كوش و ذكر باقى جوى * كه از مكاسب گيتى جز اين نخواهد ماند به سيل واقعه ملك و سپه بخواهد رفت * ز باد حادثه تاج و نگين نخواهد ماند الهى ! ارباب استعداد را توفيق اين معنى رفيق درصدد ( ؟ ) تيسير و تسهيل دار ! بمنّه و فضله .