مولف ناشناخته
227
تاريخ شاهى ( فارسى )
[ فصل ] قصه روان شدن موكب خداوند صفوة الدنيا و الدين پادشاه خاتون به اردو پادشاهان جهان اباقا خان ذكر آن تقديم يافت كه خداوند تركان در رفتن خداوند پادشاه خاتون به اردو و تنها ماندن در غيبت او برچه نوع متفكر بود و به هيچگونه تصور مفارقت او در محاذات آينهء ضمير و موازات خاطر عاطر خود نمىتواست داشت ، و به هيچ نوع انديشه نمىتوانست كرد كه روزى [ 444 ] در مهاجرت « 1 » جمال جهانآراى و طلعت فرخنده او مساهرت « 2 » و سكون تواند نمود و نوبت اول كه او را برد ، در وصف نگنجد كه چه تدبيرها كرد و حيلهها ساخت و زرها و خزينهها درباخت كه او را به سلامت با دار الامان كرمان آورد . اين نوبت كه ايلچى بزرگ قراغاى آغا بدين خطبه و استدعا به كرمان آمد و به انواع عواطف و عوارف و اصناف تعظيم و تفخيم اين خواستارى كرد ، انواع « 3 » دفع مسدود بود و جواب منع و عذر مردود ، و جز اجابت اين استدعا را طريقى و جز ساختگى اسباب راه را رفيقى روى نمىنمود ، و درين حال سببى كه اندك تسلّى به خاطر خود راه مىتوانست داد و موجبى كه بدان وسيلت مرهمى بر جراحت مهاجرت مىتوانست نهاد آن بود كه باد انتفاخ طايفهء اضداد كه در سر گرفته بودند شكسته مىشد و مجارى آب آسياب حشمت [ 445 ] زمرهاى كه در سرچشمهء مراد گشاده
--> ( 1 ) - در اصل : مهاجرات . ( 2 ) - در اصل : مصاهرت . ( 3 ) - ظاهرا : ابواب دفع . .