مولف ناشناخته

219

تاريخ شاهى ( فارسى )

بنت ابى النصر ساختگى كار احرام خدمت درگاه جهان پناه كرد و با تجملات و تكلفات و بضايع و نفايس برّى و بحرى متوجه دار الملك گشت . هرچند آتش شوق بىبى با نصر به خاكبوس بساط اعلى در اشتعال بود و در طى منازل و مراحل چون باد بر بال استعجال ، در آن زمان كه او به نفس دار الملك نزول كرد ، خداوند تركان بر سبيل استدواء بر طرف آب گرم عنان نهضت معطوف فرموده بود ، يك هفته توقف مىبايست نمود . به وقت تشريف دست‌بوس ، خداوند تركان او را اعزاز و اكرام فراوان فرمود . مدت هفتاد و پنج روز در نفس دار الملك بود . بعد از آن او را با حصول مطالب و رغايب - از منشور ملك و تشريفات فاخر - متنصف رجب ، مصحوب فولاد ملك و ناصر الدين دبير ، باز ولايت فرستاد . چون قواعد ملك [ 429 ] به واسطهء تربيت خداوند تركان ممهّد گشت و مبانى دولت در پناه جاه او مشيّد شد ، روزگار رنگ‌آميز و سپهر عربده‌انگيز رنگى ديگر بر آب زد و شكلى ديگر بر لوح وجود بنمود . اذا سدّ منه منخر جاش منخر ، بيت : رخنه‌اى چون گشت بسته ، شد گشاده ديگرى * فتنه‌اى كامد به سر ، دستى ز ديگرسان رسيد تهمتن كه در نفس دار الملك بازمانده بود و در زاويهء خمول گريخته و روزگار به دست شقاوة خاك ادبار برو بيخته ، سيف الدين ملك پسر تاج الدين يعقوب از آنجا كه روباه‌بازى طبع او بود خواست كه آن كفتار را به گفتار در پاىبند بلا اندازد و چون گرگ ابله دنبهء ملك در چشم غرور او كشد و خود را لقمه‌اى چرب از آن بر سازد . با آن احمق گاوسار خلوتى جست و دمنه‌وار درو دميد كه : برادر تو در هرموز بر سرير ملك نشسته ، و تو اينجا دست تصرف از همهء مرادات بربسته . بيت : [ 430 ] در گشاده ، خوان نهاده ، بار داده بهر تو * تو چنين اعراض كرده از همه بيگانه‌وار ترا عجز خود در خدمت سرير اعلى عرضه مىبايد داشت و التماس فرمانى كرد كه من به سر اقطاعات پدرى روم و نيم نانى حاصل مىكنم و در دعاگويى دولت قاهره