مولف ناشناخته
212
تاريخ شاهى ( فارسى )
خوفى و هراسى با ديدار آمد . كوچ كردند و به جانب كشيت روانه شدند . لشكر كرمان چون به اندهجرد رسيدند از حال ايشان سؤال كردند ، [ 413 ] چون دانستند كه ايشان بيشى دارند ، يك دو منزل بر پى ايشان رفتند . بعد از آن معاودت كردند . از آن تاريخ باز در پى آن گرفتند كه حصارها را عمارت بايد كرد . هرچه در قديم ساختهاند و اين زمان خراب شده در عمارت و آبادانى جدّ و جهد تمام به تقديم مىبايد رسانيد ، و هرچه خود بساختهاند اين زمان - چون لشكرى تازنده بدين سرحد نشسته است و هر سال به وظيفه بدين ولايت مىآيند و زن و بچه مسلمانان بدينگونه مىربايند - هر آينه مىبايد ساخت و به تجديد اساس آن مىبايد نهاد . فرمان صادر گشت كه در هر ديهى و ناحيتى حصارى استوار بسازند و فصيلها بكشند ، يك نيمه وجه از ديوان بفرمود و يك نيمه رعيت ترتيب دادند - چنانچه در ديهء سيف كه به ره رستاق خبيص است حصارى محكم بزرگ اساس نهادند ، و در كهنگ 69 [ 414 ] سراى تركانى بزرگ كنگره برنهادند و درى بر آن آويخت ، اين زمان حصنى حصين شده است . و در شهر خبيص ، صاحب اعظم نظام الدولة و الدين - عزّ نصره - جدهاء بليغ نمود و سعىهاى جميل فرمود تا آن را باز حال عمارت آورند ، اين زمان به يمن همّت و فرّ دولت او حصنى حصين و حصارى منيع است . و صاحب مرحوم نظام الملك مجد الملة و الدّين برّد اللّه مضجعه - در عمارت قلعهء اندهجرد و فصيل آن جانسپارى عظيم نمود و سعىهاى بليغ فرمود ، و در سيرج از نو اساس حصارى محكم و بنايى معظم نهادند با سور و فصيل ، و ملك مرحوم علاء الدين فرخ ملك راستى را هم در ترتيب و تتميم آن تقصير نكرد و هرچه از باب اعانت بود بهجاى آورد . در ولايت خبق هم جدّ مىكردند كه بنياد حصارى نهند . شيخ جمال الدين ارسلان كه از معارف آن ولايت است خانهء [ 415 ] خود در نهر الارحا ( ؟ ) فداى مسلمانان آن ولايت كرد و كنگره دربست و درهاى استوار بر كوچهها و محلّت نهاد ، اين زمان هم پناهى محكم و درهاء و حصنى استوار است ، و در اشتادان 70 ، كلاتهء منيع