مولف ناشناخته

188

تاريخ شاهى ( فارسى )

مجلس ملاهى مرتكب مناهى نبود من الصباح الى الرواح التزام بارگاه به‌جاى مىآورد و حواشى حرم و ساير خدم را از ذكور و اناث به كارفرمايى و اشناس « 1 » خود مىكرد ، و خواجه‌سرايان حدم را به حريف شطرنجى جليس و انيس خود مىساخت ، و به واسطهء حجابت ايشان مصالح و مهمات مىپرداخت . و بدين مرتبه و درجه هم راضى نبود ، خواست كه يكران جولان او فراخ - ميدان تروگوى مراد او گردان‌تر باشد ، و درين وقت كوكب مقدرت مظفر الدين شاه سلطان سر به ذروهء [ 363 ] سلطنت كشيده بود و تير حكم او به هدف نفاذ رسيده ، و خواجه ظهير الملك شرف الدين حسن بعد از آنكه مراحل و منازل اعمال و اشغال در طلب سرورى و مهترى به قدم قلم نوشته بود و از پايهء نيابت درگذشته ، هم مىخواست كه از دهليز نيابت به صدر صفهء وزارت ارتقا كند ، و به جناب حشمت پادشاهى التجا سازد . بر مقتضى قضيهء الرفيق ثم الطريق طلب رفيقى مىكرد كه درين طريق مساعد و معاضد او گردد و به واسطهء رشد و هدايت او ازين باديهء عنا و عناد به كعبهء مرام و مراد رسد ، بيت : مر ترا آن رفيق و يار آيد * كه به نيك و به بد به كار آيد دوستانى كه بىدريغ بوند * دوست را همچو تيغ و ميغ بوند هردو دست مرافقت و مصاحبت يكى كردند و پاى تجاسر و تقدم فراپيش نهادند . و پسران تاج الدين ستلمش خود خواص حضرت بودند و دمنه‌وار در آن پادشاهزادهء شيردل [ 364 ] دميدند و تقرير او كردند كز گريبان تاج كردن و زين دامن سر به مرتبت نازل سرير مناسب حال سلاطين نباشد ( ؟ ) و به منزلتى دنى قناعت نمودن لايق كار پادشاهان و پادشاهزادگان نبود ، صاحب همتى كه نسرين چرخ را چون كبوتر در مخلب شاهين زيردست و پاىبست خود بيند ، چرا در نشيمن خمول چون مرغ خانگى ، شعر : همتش آن‌كه آب و دانه خورد * قوّتش آن‌كه گرد خانه پرد

--> ( 1 ) - شايد هم : استيناس