مولف ناشناخته

158

تاريخ شاهى ( فارسى )

قصه وقايع از جهت قتل اتابكان كه در ملك فارس اتفاق افتاد و از عجايب قصه‌ها ، قصهء قتل اتابكان فارس است و وقايع عظام كه بعد از وفات اتابك مظفر الدين ابو بكر افتاد ، و افاضل كرمان آن را قصة القصاص خوانند - به اعتبار آنكه هركه بدى كرد مكافات آن به زودى بازديد ، و هركه برناشايست و نابايست عقل و شرع ارتكاب نمود عنقريب بود كه قصاص و جزاء آن بيافت . و هرچند اين قصه از قصص احوال كرمان خارج است اما جر ( ؟ ) و تعجب و اعتبار را بيشتر شايد و كيفيت آن‌چنان بود كه در سال ششصد [ 307 ] و بيست و يك « 1 » چون سلطان جلال الدين از كرمان متوجه فارس گشت ، اتابك سعد سلغر شاه « 2 » را به انواع تجملات و تكلفات از آلات و ادوات پادشاهى از اموال و خدم - چنانچه رسم و آيين بيوتات ملوك و سلاطين بود ، چون اسباب خزانه و مطبخ و شرابخانه و فراشخانه و امثال آن - به خدمت او فرستاد ، و ذكر آن در فصول و قصص گذشته تقديم يافت . و سلغر شاه پادشاه‌هزاده‌اى عظيم خردمند و فرزانه بود و به انواع فضل و هنر آراسته ، سلطان او را بنواخت و تشريفات فاخر داد و با خود به اصفهان برد و به اطلاق اتابك ابو بكر اشارت فرمود . اتابك سعد امتثال نمود و او را از حبس قلعه خلاص داد و به خدمت سلطان فرستاد و ولايت عهد به وى تفويض كرد . چون اتابك سعد به رحمت خداى تعالى پيوست و اتابك مظفر الدين ابو بكر

--> ( 1 ) - در اصل : سيصد و بيست و يك . ( 2 ) - در اصل : سغلر شاه .